لئوپولد ماریا پانرو، شاعر و عقلباختهی اسپانیایی، زندانیِ فرانکو، خیابانها و آسایشگاههای روانی و شاعر کتاب رودخانهی آخر بود.
یک شعر از یاشار اسکندرنژاد

مرثیهایی برای سوسن
میخواهم، به طور بیهوده سمبلیکی، مرگ به دست بیاورم.
بدون هشیاری، بیهوش،
از تن و جانام، دریوزهمندی و فرزانگی در برود.
به پاکدامنی قدس و شرافت تقوا، احتیاجی ندارم. ادامه مطلب
یک شعر از مجید یگانه

_ پارهای از یک رمان منتشر نشده ادامه مطلب
از پادگان به زندان: تجارب حبس در لوئی فردینان سلین
اودیل روینت|سمیه دیندارلو

در زندگی و حرفهی سلین، آن بیست و دو ماهی که در پشت دیوارهای پادگان رامبوئیه، در سن بین هجده تا بیست سالگی گذرانده، جایگاه مهمی دارد. بدون شک اگر این اقامت با ادامهی غم انگیزش وجود نداشت، پادگان اهمیتِ وجودی خود را پیدا نمیکرد: اعزام به جبهههای جنگهای بزرگ و زخمی که در 25 اکتبر 1914 از ناحیهی بازو به او وارد شد. بعلاوه در اواخر همین مصیبت هنگامی که لوئی-فردینان سلین موفق به فرار از جنگ و عزیمت از اروپا به آفریقا شد، در نامه نگاریهای خود از جنازهی باقی ماندهی گذشتهی اخیرش به عنوان یک سرباز نام برده :
علاوه بر این، من ماندهام و خواهمماند ، تمام زندگیام در سواره نظامِ… ادامه مطلب
زهدان فولاد|بامداد حسینی

در اسب دست بردن
چهار نعل، درد را در زهدان زه کردن
سم بر فنر خاک کوبید
برگشت، به کلمه:
دویدن، بافته شدن و جا ماندن
سوراخی مثل یک نقطه
پر شدن با پاره شدن
باز شدن باب الشبهه: ادامه مطلب
یک شعر از بهنام بدری

وقتی شنیدم مرده است
تمام روز به بیهودگی سه شکل حرف سین به حروف مشابه و به حروف تنها فکر میکردم
به اینکه مطیع کردن زبان به از کار افتادن حواس میانجامد
زبان فریبخورده بیمار میشود
اما شهامت پذیرش بیماری را ندارد ادامه مطلب
دو شعر از امیر احمدی آریان
خون اشغال|سمیرا یحیایی
از تاریکی|حسین علیزاده

«و گفت: تحیّر چون مرغی بُوَد که از ماوای خود بشود به طلب چینه، و چینه نیابد و دیگر باره راه ماوی نداند.» (ابوالحسن خرقانی)
1
میآیم بیرون از تاریکی، و دستم را میدهم به تو؛ به دستت که از گذشته دراز کردهای. میآیم دستت را میکِشم و دست میزنم به گذشتهام. ای ایستاده از آن اتاق با زبانی درآورده به سوی من! گذشته را بر میدارم و چمدانم را بر میدارم و میآیم بیرون از تاریکی، مستقیم به اتاق رو برو میروم و مینشینم توی گلدان و از آوندهاش بالا میروم، مینشینم روی فرش و به آن وارد میشوم، مینشینم روی سینهات و به آن وارد میشوم. میآیم بیرون از تاریکی با تمام خودم دست دراز میکنم از آن اتاق به تو که از گذشتهات آمدهای، زبانم را در میآورم به سوی تو. ادامه مطلب
آغشته به ارغوان و ستاره|سماء اوریاد

نشر اینترنتی مطرود منتشر میکند. ادامه مطلب


