
چو گل به وقتِ جوانی
چون سر از خنده بر می داری
دیگر مرا نداری…
ناشناس

گاهی برای ادامه، ادامه دادن در چیزی.
ادامه دادن در این کردن. و یا خود را کردن در ذهن کرده شده ی خود، امکانی نیست.
و هی در ادامه، هی کردن بود

خداوندا! در « یهوه» در هم بکوبم، صخره ام را بکوبم، این ها زبانم را آتش می زنند.
آنجا که دریاهای مذابش، نهنگ های کهربایی گدازانش، عریانی ست نا پیموده.
می دانم، خوب می دانم با شاعران چه می کنی.