
خیسِ عرق
از اتاق
گذشت.
دنبالهی ندیدهها را گرفت، دنبالهی خرابیها، و رفت زیر پتو. ادامه مطلب

خیسِ عرق
از اتاق
گذشت.
دنبالهی ندیدهها را گرفت، دنبالهی خرابیها، و رفت زیر پتو. ادامه مطلب

«و جرم ِ ماه ِ بدر، وقت طلوع: اگرچه نور ِ او عاریتیست، امّا هم به نور موصوف است و یک جانب او با روز است و یک جانبش با شب، سرخ نماید.» (سهروردی)
گفتم: درختی در خود توقف کرده است
و دوستانم از خنده سرخ شدند
با دستانی آغشته به روز که از جیب درآوردم
تکرار کردم انگشتانم به شنبه مبتلاست
و اشارهام را از روی آسمان در آوردم ادامه مطلب

سیما یَاسمین|مرجان ریختهگر
یالله حبیبتي، زبانت را همچون دریا تکان بده
سادهست. خواهر بزرگترم به من میآموزد کل بکشم. زبانش را
همچون موج دریا میپیچاند. انگشتان لاغرش را
میبرد توی دهان من تا زبانم را بیرون بکشد. میکشد
و نوکش را میگیرد. نگاه کن، ما زبانهامان را
اینچنین تکان میدهیم. میبینم که دیوارهای خانهی پدرم
فرومیریزد و ما آزادانه شناور میشویم. لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی ادامه مطلب

روشن بشود روی کلمهای نامت به اشتباه.
روشن بشود دستخطی، به اشتباه.
بگویند خودش نوشته و اصرار کنند و بنده نیز بهروی خودم نیاورم.
سرم را زمین بگذارم و آوار مرا بِبَرَد
سرت را بدزدی و طوفانی مشقی مرا بِبَرَد
آبخورده، نیمجان، برسم به کنارهها، به ساحلسنگیها. ادامه مطلب

مرثیهایی برای سوسن
میخواهم، به طور بیهوده سمبلیکی، مرگ به دست بیاورم.
بدون هشیاری، بیهوش،
از تن و جانام، دریوزهمندی و فرزانگی در برود.
به پاکدامنی قدس و شرافت تقوا، احتیاجی ندارم. ادامه مطلب

_ پارهای از یک رمان منتشر نشده ادامه مطلب

در اسب دست بردن
چهار نعل، درد را در زهدان زه کردن
سم بر فنر خاک کوبید
برگشت، به کلمه:
دویدن، بافته شدن و جا ماندن
سوراخی مثل یک نقطه
پر شدن با پاره شدن
باز شدن باب الشبهه: ادامه مطلب

وقتی شنیدم مرده است
تمام روز به بیهودگی سه شکل حرف سین به حروف مشابه و به حروف تنها فکر میکردم
به اینکه مطیع کردن زبان به از کار افتادن حواس میانجامد
زبان فریبخورده بیمار میشود
اما شهامت پذیرش بیماری را ندارد ادامه مطلب