شعر

 

روشن بشود روی کلمه‌ای نامت به اشتباه.

روشن بشود دستخطی، به اشتباه.

بگویند خودش نوشته و اصرار کنند و بنده نیز به‌روی خودم نیاورم.

سرم را زمین بگذارم و آوار مرا بِبَرَد

سرت را بدزدی و طوفانی مشقی مرا بِبَرَد

آب‌خورده، نیم‌جان، برسم به کناره‌ها، به ساحل‌سنگی‌ها. ادامه مطلب

شعر

مرثیه‌ایی برای سوسن

می‌خواهم، به طور بیهوده سمبلیکی، مرگ به دست بیاورم.
بدون هشیاری، بی‌هوش،
از تن و جان‌ام، دریوزه‌مندی و فرزانگی در برود.
به پاکدامنی قدس و شرافت تقوا، احتیاجی ندارم. ادامه مطلب

ترجمه

 اودیل روینت|سمیه دیندارلو

 

در زندگی و حرفه‌ی سلین، آن بیست و دو ماهی که در پشت دیوارهای  پادگان رامبوئیه، در سن بین هجده تا بیست سالگی گذرانده، جایگاه مهمی دارد. بدون شک اگر این اقامت با ادامه‌ی غم انگیزش وجود نداشت، پادگان اهمیتِ وجودی‌ خود را پیدا نمی‌کرد: اعزام به جبهه‌های جنگ‌های بزرگ و زخمی که در 25 اکتبر 1914 از ناحیه‌ی بازو به او وارد شد. بعلاوه در اواخر همین مصیبت هنگامی که لوئی-فردینان سلین  موفق به فرار از جنگ و عزیمت از اروپا به آفریقا شد، در نامه نگاری‌های خود از جنازه‌ی باقی مانده‌ی گذشته‌ی اخیرش به عنوان یک سرباز نام برده :

 علاوه بر این، من مانده‌ام و خواهم‌ماند ، تمام زندگی‌ام در سواره نظامِ… ادامه مطلب

شعر

در اسب دست بردن
چهار نعل، درد را در زهدان زه کردن
سم بر فنر خاک کوبید
برگشت، به کلمه:
دویدن، بافته شدن و جا ماندن
سوراخی مثل یک نقطه
پر شدن با پاره شدن
باز شدن باب الشبهه: ادامه مطلب

شعر

 

وقتی شنیدم مرده است

تمام روز به بیهودگی سه شکل حرف  سین به حروف مشابه و به حروف تنها فکر می‌کردم

به اینکه مطیع کردن زبان به از کار افتادن حواس می‌انجامد

زبان فریب‌خورده بیمار می‌شود

اما شهامت پذیرش بیماری را ندارد ادامه مطلب

شعر

 

“صبح سر رسیده و می‌گوید بخواب: تاریکی است”
سمیرا یحیایی

یک – گلوی پالتو در خواب
به این دلیل که صدا را خشک می‌کند وَ علامت اول را بر گونه‌ها و پشت پلک‌ها برآورده می‌سازد
و البته شب را تمام بیدار مانده وُ سینه‌ی من را گرم کرده است
دو – اول نور می‌افتد روی گردن‌ام یا صدای می‌افتد بیا نزدیک یا صوت مخلخل شُش‌ها بیرون لاک فلس‌ریزان روی سینه‌ام ادامه مطلب