شعر

در اسب دست بردن
چهار نعل، درد را در زهدان زه کردن
سم بر فنر خاک کوبید
برگشت، به کلمه:
دویدن، بافته شدن و جا ماندن
سوراخی مثل یک نقطه
پر شدن با پاره شدن
باز شدن باب الشبهه:
چشم
دیدن، ندیدن،
گوش
کردن، نکردن
کلمه ی بر دهان خشکیدن
گشاده آمد
سراب لب
پا کوبیدن به دهانِ دوباره
دندان که زندان بر کلمه

زبان، مارِ پیچیدن
بزاق شدن، خوردن کلمه
از گلو جا ماندن
چند حرف بر دهان ماسیده:
دعا
به رواق امام مستجاب الدعوه.
ناودان شدن،
شبِ شانه بر شانه ی خدایان کشیدن
براق را تا به معده رسیدن
بر کمر راه،به فرشته دستِ پر کندن -وحیِ تاخیری –
غار شدن، شتک شدن فرشته ی خیره چشم
به تاراج دیده رفتن:
مچ دست و گردی صورت و ساق پا
زنیکه ی سُمّی می خواست
قوزِ راه و غبغب را اتو بکشد
سر بکشاند عضله را
بگیرد، همه را در هم

قصابی که در اسب می دمد

در تمام مفاصلِ اسب، سفر به زن کرده
در زن سُم زدن
اتاق کردن در میان او

سُم می زند مرا تا به امام
تنهایم می گذارد
میانِ اوراق شب های گذشته
باز مرا سم می زند
اتاقِ باز می شوم،
در خاک خالی می مانم
اتاق ها می شوم
تا به باب بعدی برسی

در اسبی که دست می بُرد،
جاده را چال و اسب را ندیدن
چاله را رم داده بود و لگد در زیرِ خواب می دوید.
از گِل آمدن
به دو نعل بسنده

کج شدن و کشیدن:
لای باب التباه گیر کرده، فریاد می زدی:
امام مستجاب الدعوه! امام مستجاب الدعوه!
( و اینجا جلوی پیشانی مردان، عورم، اینجام من، عور به کارت می آیم)
باب الاوهام گشوده آمد از زیر ملحفه
و دخول بدون اذن کردی :
به صحن سر کشیدن،
زیارت نکردن، حوض شدن
ابطال ماهی های متخلف
از کشیدن، تقلیل و به زیر قبر رفتن
زهم شدن.
کمک! امام مستجاب الدعوه!

اسب را لاشه کردن در اتاق، در میان زن،
نعلِ مادرزاد شدن
چاپ شدنِ پی در پی،

و تخریب باب الشبهه

اسب خواب رفته بود و خواب در زن
زن در دست

چاقو، بزند،
چشم، دیدن
گوش، نکردن
مسح، تا سم بعدی اسب، زدن
در اتاق، در گل
مانده:
من به پای تو به بالش دست کشیده
تحرک:
پول انداختن ته ضریح و صیغه
از اسب دست کشیدن
باز شدنِ…