شعر

وقتی شنیدم مرده است
تمام روز به بیهودگی سه شکل حرف سین به حروف مشابه و به حروف تنها فکر می‌کردم به اینکه مطیع کردن زبان به از کار افتادن حواس می‌انجامد
زبان فریب‌خورده بیمار می‌شود
اما شهامت پذیرش بیماری را ندارد
استاد زبان‌شناسی ما صدایش به سختی شنیده می‌شد روزی که پای تخته نوشت بیهودگی از لا‌به‌لای منفاذ یک رس چند میکرونی تا عصب‌های مرکزی یک ساقه خوش‌قد‌و‌بالای خزنده می‌روید و قدرت می‌گیرد ادامه مطلب

شعر

حالا که قاب روبروت به عصب رسیده
حالا که بینایی‌ات را دست گرفته‌ای
هی می‌کشی رنگها به زانو
هو می‌کشی و قلمها به رقص
حالا که آبوها از گِل درآمده‌اند ادامه مطلب