
صدای زنی ناشناس
گره میخورد در باد کولر
«سراغ همه میروند»
«سراغ همه میروند»
و درست همزمان سگی پوزهبریده و لنگ
درخیابان زوزه میکشد ادامه مطلب

صدای زنی ناشناس
گره میخورد در باد کولر
«سراغ همه میروند»
«سراغ همه میروند»
و درست همزمان سگی پوزهبریده و لنگ
درخیابان زوزه میکشد ادامه مطلب

حالا که دعوت به نفرین رودهای جهان شدی،
حالا که یکی یکی نام رودها را میگویی
انگار که نام کوچک شکنجهگرت را،
کشته است . برگرد، که او خود، خود محمد مرادی را
به ندانستن،
که یک روز خودش تصمیم گرفته که خود را محمد مرادی را ، (کشتهاند.) ادامه مطلب

نوشتهام ماهی
بیخودی روی کاغذی
همکارم در اتاق بغلی دارد خودش را میکشد
در مهمانخانه شاعران گوشتِ نهنگ میخورند
پردهها کشیده است و چشمها خالیست ادامه مطلب

به دهان میرسی
و درنمیگیری
تنها
خاطر مقطعت
تورا و
تورا که مشتعل است
به هم نشان میدهد
پیشکش
به ساعتی که شیشه زیر دندانت میخندید ادامه مطلب


حبس میکند دو نگاه و از ما اصرار
که برویم بال دربیاوریم و برویم
بنویسد: حتی حوصله نکنی پلک بزنی، بِگَندی، یا خاک به سر ببری
آنقدر که گریه کنیم و بگوییم میخواهیم پیش مادرمان بازگردیم..

راه میرویم وُ زندهرود را
در چاه بلند افسردگی میاندازیم.
درخت اگر باشیم،
سایه میکُشیم
و خاک اگر،
خار میپروانیم،
آنگاه، سایه و گل را در چاه بلند افسردگی میاندازیم. ادامه مطلب

جمعی بودیم وُ دود مشایعتمان میکرد
در روز، سنّ میگرفتیم وُ فرداش
چین به چشم هوا افتاده بود…
بیدار خوابِ دوپا
بوسیدهی احشام
حاملهی خون
_ این است پیکری که قصد نشاندنش را بر صندلی چرخدار از قضا و قدرش کم میکنم_ ادامه مطلب