تداخل شبکهای
تقدیم به شاعران مطرود
تکلیف در لغت کاری دشوار بعهده کسی گذاشتن ، فرمان بکاری سخت و پر مشقت دادن یا وظیفه و امری که بعهده شخص است و باید انجام دهد وظیفه به معنی جیره روزانه کار یا خدمت ، کاری که انسان مکلف بانجام دادن آن باشد و مکلف کسی است بمشقت و رنج افتاده کسی که وظیفه و امری را عهده دار شده کسی که مامور انجام دادن کاری شده و نیز کسی که شرعا باید امری را بجا بیاورد .
در این میان وظیفه شناس کسی است که بوظیفه خود آگاهی دارد و بلاتکلیف کسی است که از زیر بار تکلیف خود شانه خالی می کند وظیفه و امری را که از سوی تکلیف دهندگان عهده دار است نمی پذیرد مامور اجرای حکم نمی شود .
تکلیف دهندگان که بنا به جایگاه انها در ساختار تکالیف در دوره های مختلف تغییر چهره داده اند در درجات مختلف تکلیفی را انجام می دهند و تکلیفی را برای درجه پایینتر امر می کنند.
بنابراین در گذر از زیر مجموعه های مختلف کسی که تکلیفی را انجام می دهد همزمان تکلیفی را دستور می دهد . و این فعل در سطح روابط جابه جا می شود .
بدون شک نمی توان گفت اولین کسی که این چرخه را گردانده تکلیف چه کسی را روشن کرده و ان تکلیف چه بوده است ولی می توان گفت این امر دادن ماقبل شکل گیری زبان وجود داشته است و سوابق تاریخی ما در پیدایش زبان به نوعی می تواند گویای این باشد که زبان برای این امر یعنی تکلیف دادن به وجود امده است و حتی اگر کمی حاد تر نگاه کنیم می توان دید که حتی تمدن برای تکلیف دادن شکل می گیرد و با پیشرفت خود زیر مجموعه ها مجموعه ها و ساختار های تکلیفی گفتمان رسمی خود را گسترش می دهد .
در مورد اثار زبانی می توان به قوانین سومری ها در مورد بازرگانی و کشتیرانی اشاره کرد و همچنین به قوانینی که حمورابی وضع می کند که به نوعی تکلیف هایی را در مورد پدیده های اجتماعی و گذر از آشفتگی یا بی نظمی و رسیدن به نظم مشخص کرده بودند .
اما وقتی که به سطح بالاتر یعنی مشخص کردن تکلیفی برای زندگی انسان بر روی کره خاکی می رسیم اوضاع تغییر می کند و ما محتاج بررسی اسطوره ها دین و فلسفه می شویم . که هرکدام به نوعی برای مشخص کردن تکلیفی خاص به وجود امدند . این گذر زیر پوستی به نوعی مشخص می کند که انچه انسان در طول
هزاره های مختلف سعی در انجام ان دارد گذشتن از بلاتکلیفی مترادف با بی معنی بودن و رسیدن به تکلیف مترادف با معنا دار شدن زندگی بوده است .
چنانچه ما شرایط انسان را در مواجه با طبیعت بررسی کنیم این تکلیف ها سمت و سویی برای بقا و ازدیاد قبیله یا نژاد می گیرد . و همچنین اگر به خواستگاه بلاتکلیفی توجه شود به ناچار به مسئله غیر قابل حل گذشتن زمان و رسیدن به مرگ و معمای مقدس بعد از ان می رسیم .
در این گستره انچه به عنوان اموزش نیروهای انسانی مفید برای تمدن به شمارمی رود چیزی به جز پرورش انسان مکلف مسئول و وظیفه شناس به چشم نمی اید. و همچنین انچه به عنوان عصیان بیماری روانی و افات مزرعه تمدن شناخته می شود چیزی به جز بلاتکلیفی نیست . عصیان در لغت به معنی ترک طاعت عدم انقیاد نافرمانی و سرپیچی است .طاعت به معنی فرمانبرداری بندگی عبادت و اطاعت کردن است و از ریشه طاع به معنی فرمانبردار و منقاد می اید انقیاد به معنی خوار و رام شدن گردن نهادن و مطیع شدن یا فرمانبرداری و فروتنی است .
برای درک تاریخی و اهمیت مکلف بودن در سیستمهای ذهنی و روایت هایی که انسان برای خود از زندگی می سازد ناگزیریم که به دوران اسطوره ای انسان سفری داشته باشیم زیرا که بنا به مشاهدات صورت گرفته ذهن انسان هنوز هم بصورت اسطوره ای زندگی می کند و با تمام پیشرفتهای علمی که ما حصل هزاره های تمدن است هنوز هم به نوعی ما درگیر همان سوالاتی هستیم که از همان موقع بودیم و چنانچه خواهیم دید پیشرفتهای علمی در جهت تحقق همان خواسته ها شکل می گیرند . برای درگیری بیشتر با تکلیف دهنده و مکلف به بررسی شکل ارتباط انسان و خدایان می پردازیم گستره تکلیف / مکلف گستره بسیار وسیعی است که می تواند شامل تقابل ذهنی با دیگری تقابل ذهنی با قدرت های آشکارمتکثر و همچنین تقابل ذهنی با قدرت های پنهان و خدایان باشد . اولین تصوراتی که درباره شکل ارتباط انسان و خدایان می شود را می توان در افسانه های افرینش انسان در غالب الواح بدست امده از حفاریهای باستانشناسان جستجو کرد .
از نظر سومری ها شهرها و معابد خدایان پیش از آفرینش انسان و جود داشته اند
افرینش انسان پس از پایان یافتن کار های گوناگون خدایان برای افرینش سامان عالم به وقوع می پیوندد . انلیل منشاء غایی رستنی ها دام وسایل کشاورزی و فنون تمدن به شمار می رود البته انلیل تمام انها را بصورت غیر مستقیم و با افریدن خدایان با درجات پایینتر به وجود می اورد که مجری فرمان های او هستند .
در اینجا ما با اولین شکل های تکلیف / مکلف مواجه می شویم که جنبه خدا یا خدایان اولیه در راس و سپس فرزندان انها را دارد که هر کدام برای انجام تکلیفی افریده می شوند . برای تامین دام و غله برای زمین انلیل به پیشنهاد انکی خدای فرزانگی دو خدای درجه دوم می افریند یکی از انان دام – خدای لا هار است و دیگری غله –زن خدای آشنان ان دو وظیفه دارند خوراک و لباس خدایان را فراهم کنند انها وفوری از نعمت ها را بر روی زمین می افرینند سپس شراب می خورند و مست می شوند و با یکدیگر دعوا می کنند و از وظایف خود غافل می مانند تا انجا که خدایان از به دست اوردن چیز های مورد نیاز خود درمانده و بلاتکلیف می شوند و برای جبران این کمبود انسان خلق می شود تا زمین را بکارد و خدایان را از زحمت کار کردن برای معاش ازاد سازد.در این اسطوره سومری خدایان از اینکه نمی توانند غذا به دست اورند شکوه می کنند انکی خدای فرزانگی به وسیله نام مو اقیانوس اغازین( مادر خدایان ) از خواب بیدار می شود و به کمک نین ماه زن خدای زایش و کمک خدایانی که سرشتگران خوب و شکوهمند ترجمه شده اند خاکی را که بر بالای مغاک است ممزوج می کنند و انسان را در وجود می اورند انکی مجلس ضیافتی برای خدایان بر پا می کند تا افرینش انسان را جشن بگیرند .انکی و نین ماه شراب زیادی می نوشند و مست می شوند نین ماه مقداری گل که بر بالای مغاک است بر می دارد وشش نوع انسان متفاوت می افریند . ماهیت این شش نوع مبهم است یعنی لوح از بین رفته و تنها دو گونه اخر که یکی زن نازا و دیگری خواجه است مشخص است. انکی مقدر می کند که خواجه در خدمت شاه باشد . به نوعی تکلیف خواجه را روشن می کند و می توان نتیجه گرفت که این شش نوع هر کدام تکلیفی داشته اند . در ادامه اینبار انکی که خدای فرزانگی است دست به افرینش گونه ای از انسان می زند اما انسان او دارای جسم و ذهنی ناتوان است انگاه از نین ماه می خواهد کاری کند اما کاری از او بر نمی اید و نین ماه انکی را به خاطر به وجود اوردن چنین موجودی نفرین می کند . شاید این نفرین برای این باشد که هیچ تکلیفی را نمی شد برای او مشخص کرد و شاید به همین خاطر برخورد ما با دیوانه یا معلول ذهنی در مورد چرخه تکلیف / مکلف به همین صورت باشد .
یکی از کلماتی که در عبری معنی انسان می دهد اناش است از نظر زبانی اناش ریشه کلمه است و یکی از معانی ان نا توان یا بیمار است و زمینه ی ان بخش از عقاید عبری است که نشان می دهد انسان از عروج به پایگاهی که خدایان برای او در عالم مقدر کرده اند عاجز است و در واقع سندی برای انجام تکالیف مقدر شده از سوی خدایان است . اما ماحصل قرنها تلاشی که انسان در پژو هش های علمی خود انجام می دهد به وجود امدن موجودات مکانیکی روبات ها می شود روباتهایی که امروز ظاهرا قسمتی از تکالیف انسانی را نسبت به تامین خوراک و لباس خدایان سومری بر عهده گرفته اند ایا زمانی در مورد افرینش خود به همین روش فکر خواهند کرد .در اینجا سوالات دیگری هم مطرح هستند اینکه چرا خدایان سومری قادر به تامین غذا و لباس خود نیستند ایا از پذیرش تکلیف نسبت به بقای خود غاقل هستند یا اینکه ذات والای انها چنین کاری را پست می داند چرا می خواهند از زحمت تامین معاش خود ازاد شوند ایا کار های مهم تری برای انجام دادن مثل افرینش های مافوق هنری دارند . و یا در این زمینه کاهل هستند یا اصلا بلد نیستند غذا درست کنند یا لباس بدوزند . پس چرا انقدر شراب می خورند و حتی انسان را درحالت مستی به وجود می اورند چرا روبات ها جایگزین کارگران کارخانه ها می شوند و چرا انسانی که خدای عقل و فرزانگی انکی به وجود می اورد از لحاظ جسمی و ذهنی ناتوان است .و چرا انسان و روبات عاجز از کار کرد گرایی نسبی خود هستند . در بابل در لوح ششم انو امالیش (به زمانی که در ان بالا ) سرود ایینی جشن سال نو بابلیان که همراه ان موبدها با رقص اقتدار و افسون جادوئی می خواندند و مردم زناشویی می کردند مردوک پس از نابودی اژدهای اشفتگی یا کئاس تیامات( ( زن خدای اولیه ) که برای کین خواهی شوهرش آپسو ( مرد خدای اولیه ) از پدر مردوک یعنی اعا خدای فرزانگی به همراه شوهر تازه اش کینگو سر دسته خدایان شورشی که در واقع فرزندش هم است به جنگ آمده اند و از مردوک شکست می خورند )از خون کینگو انسان را به وجود می اورد از این رو کینگو به قتل می رسد و از خون او و گل انسان برای خدمت به خدایان افریده می شود (( تا انان را از زحمت تامین معاش خود آزاد نماید )) به عبارت دیگر تا وظیفه ها و تکلیف های جسمانی مربوط به ایین معبد را انجام دهد و خوراک خدایان را فراهم اورد انگاه خدایان معبدی برای مردوک می افرینند که همان معبد معروف اساگیلا می باشد که دارای زیگورات است و در بابل قرار دارد . در دین زرتشت انسان افریده می شود تا برای اهورا در برابر اهریمن بجنگد .ارتش امریکا از هواپیما های بدون سرنشین استفاده می کند و روباتهایی برای اکتشاف در سطح کره مریخ جانشین انسان می شوند .اما ایا روبات ها موفق به برقراری اتحادیه های کارگری خواهند شد ایا انها اعتصاب خواهند کرد یا اینکه روبات هوشمندی می تواند در برابر بر نامه ریزی خود عصیان کند ایا انسان توفانی را برای نابودی روباتها به راه می اندازد . و روباتها هم موجودات دیگری را به وجود می اورند که تکالیف انها را انجام دهد ایا انسان در برابر اعا خدای فرزانگی جنگید ه است و به خون شورشی کینگویی خود باز گشته است و انتقام نابودی تیامات و اپسو خدای خدایان را از مردوک و اعا می گیرد ایا عصیان انسان به ژنهای کینگو باز می گردد . بدین ترتیب عصیان روباتها به چه کسی برمی گردد به سرمایه داران و سنگهای تزئینی به جادوگرانی که طلسم شوم جواهراتشان را پیشکش می کردند .ایا انسان بدون اقتصاد مبتنی بر پول قادر به زندگی نخواهد بود ایا روباتها روزی فکر می کنند که انرژی مورد نیازشان همان دستمزد شان است .
ایا قدرت ها وقتی که تمام تکالیف انها را روباتها انجام می دهند انسان را رها خواهند کرد ایا تمام انسانها بلاتکلیف نخواهند شد یک بلاتکلیفی جهانی و در ان صورت ایا انسان تنها به افرینش هنر نخواهد پرداخت ایا خدایان سومری به
خاطر اینکه فقط می خواستند به افرینش های مافوق هنری سرگرم شوند انسان را بهوجود اوردند . ایا هنر برای انسان مقدر نشده بود .ایا زندگی هنری مخصوص خدایاناست ایا هنر انسانی قرنها مشغول تقلید از طبیعت نبوده است ایا هنر تکلیف شیطانیاست . ایا در انسان وسوسه خدا شدن وجود دارد . آیا هنر بروز میل افرینندگی است . ایا هنر تکلیفی دارد .
در داستان هبوط انسان در باب سوم داستان نخستین نافرمانی آدم ، اغوای مار ، خوردن میوه درخت ممنوعه که در ایه های 16 -17 باب دوم به ان اشاره شده بود امده است و نیز طرد زوج گناهکار از باغ عدن سرزمین شرق خورشید و غرب ماه که مبادا از درخت حیات نیز بخورند و همچون خدایان نامیرا شوند . در اسطوره ی گیلگمش نیز با انکه او نماد کاملی از قدرت در زمین است و نیمه ای خدای و نیمه ای انسانی دارد پس از مرگ انکیدو انسان وحشی دشتها متوجه حضور مرگ می شود و به جستجوی بی مرگی روایت های خود را اغاز می کند هنگامیکه به ساحل دریا و ابهای مرگ می رسد با نگهبان فقاع – همسر یعنی زن – خدای سیدوری مواجه می شود او گیلگمش را از کوشش برای گذر از دریای مرگبار منصرف می کند و به او می گوید هیچکس بجز شاماش توانایی گذر از این دریا را ندارد سیدوری به او می گوید تا زمانی که امکان دارد از زندگی لذت ببر د.
به هنگامیکه خدایان نوع بشر را افریدند
مرگ را برای نوع بشر نگاه داشتند
زندگی را در دستان خویش حفظ نمودند
تو ای گیلگمش ، شکمت را بیا پر کن
به شادی بگذران به روز و به شب
هر روز را ضیافتی کن ، به شادی خواری
شب و روز برقص و بازی کن
بگذار جامه ات درخشان و نو باشد
سرت شسته باد شستشو کن در آب
مراعات کن ان انسان خردی را که دست تو را در دست می گیرد
بگذار عروس تو از اغوشت لذت ببرد
زیرا و ظیفه نوع بشر جز این نیست
تلاشهای انسان برای مبارزه با مرگ شاید کمی از اضطرابهای گیلگمشی ذهنش بکاهد و لی انچه مشخص است از رویاهای سیبرنتیک حیاتی و تلاش برای انتقال دادن روان به دستگاههای کامپیوتری و یا کتاب جدید صد روش برای زندگی صد ساله توسط دانشمند چینی نشان از ان دارد که انسان هنوز در پی یافتن چشمه اب حیات است اما اگر انسان زندگی جاودانه داشت ایا بلاتکلیف نمی شد و دیگر دلیلی برای ترسیدن از خدایان نداشت . ایا انسان تکلیفی برای خدا روشن کرده است .
ایا بیماریها ی جدید و ویروسهای ناشناخته جدید و یا تغییر در عملکرد ویروسهای شناخته شده قدیمی نشان از ان دارد که خدایان دست روی دست نگذاشته اند .
و با پیشرفت ژنی انسان در صد ویروسهای هرب را در دی ان ا بالا می برند تا بنا به پیشرفتهای ژنتیکی نسبت به بیماریها حساستر شود . در اکثر اسطوره ها روایتهایی وجود دارد که خدایان تصمیم به نابودی همه انسانها دارند . ایا این تکلیف نهایی عامل اصلی بلاتکلیفی بودلر در زندگی بود.
۲۹ دی ۱۳۸۵
متن دیگر/گزارش به مطرود
تقدیم به شاعران مطرود
پیش از خواندن متن دیگر لازم است که توضیحات زیر را بخوانید:
1 – این مقاله بر پایه دو قانون شکل دهنده علمی جهان که دو قانون مطرح شده در دانش کئاس یا هرج و مرج می باشد حرکت می کند برای داشتن اطلاعات بیشتر در باره این تغییر مسیر در روابط علمی می توانید به وبلاگ مهره مراجعه کنید.
2 – منابع این مقاله متعلق به دهه هشتاد میلادی هستند از کتاب جهان سه پوندی مغز ترجمه دکتر ابراهیم یزدی و کتاب بیولوژی مدرن تالیف دکتر فریدون ملک زاده و کتاب زمین پروفوسور فرانک پرس و پروفروس ریموند سی ور از دانشگاه هاروارد در سال دو هزار به ترجمه دکتر مهرداد وبیژن اسفندیاری و دکتر عزیزه مهدوی می باشند .
3- این مقاله می تواند به عنوان روان گردان عمل کند همچنین عوارض و خطرات و حوادث غیر قابل پیش بینی ایجاد کند لذا از خواندن ان در حالت نامتعادل و همچنین در ساعت چهار و چهل و سه دقیقه نیمه شب پرهیز شود .
بستگی حساس به شرایط اولیه
وابستگی حساس به شرایط اولیه ( قانون اول کئاس ) در جنین همان چیزی است که ما را افرادی متمایز از یکدیگر می سازد
طی جریانی که یک سلول افتراق نیافته به بیلیون ها سلول افتراق یافته تحول پیدا می کند ترتب برجسته ای از تغییرات وجود دارد دور ه هایی از تغییر ارام کمی و سپس انفجار با صدای زنگ تغییر کیفی و تفاوتها .
منظور از نظم در میان اشفتگی این است که یک دانه یا خطوط معین ظاهر می شود که ان را در میان تمام تصادفات ممکن با قاعده می کند و شکل می دهد .هویت فردی ما استیل صدا یا پارازیت مغز ما است وقتی از سطح نورون ها به میدان های الکترو مغناطیسی به سطح شخص به سطح خانواده به سطح جامعه بالا می رویم با ویژگی های بالنده ( ایمرژنت ) روبرو هستیم ما برای ساختن حافظه از اطلاعات نسبی نیاز به یک سیستم غیر خطی داریم اما چطور قدرتها جوامع سیستم های اقتصادی جهانی و اتحادیه های صنعتی از درون رفتار های غیر قابل پیش بینی تصادفات افراد نشات می گیرند .
در حالت تام و مطلق سیستم به یک جذب کننده معین مثلا همکاری جمعی حتی اگر اعضای ان سیستم بطور اگاهانه چنین نیتی را نداشته باشند پدیده ای به نام فاز چفت شدن یا فاز همقطاری شکل می گیرد . طبیعت اشیاء این است که هما هنگ با هم بطپند و نورون ها استثنا نیستند بسیاری از عرف های اجتماعی ما به این صورتند معادلات کئاس نشان می دهند که رفتار یک میلیون آمیب ، یک میلیون اتم ، یک میلیون انسان یا یک میلیون نورون در مغز از رفتار یک فرد انها به طور تام وتمام متفاوت است و این درحالی است که حتی یک نورون در همان مغز می تواند بداند درک بکند یا احساس تاسف کند بنابراین موجود زنده مطمئنا چیزی بیش از مجموع اجزاء ان می باشد اگر یک آمیب تنها را بررسی و پی گیری کنید هرگز دینامیک های مخمر یا کپک لجن زار را کشف نمی کنید تنها وقتی دهها هزار آمیب به هم پیوند می خورند ویژگی خود سازماندهی بروز و فعال می شود .
اتصالات بین سلول های عصبی معرف اطلاعات ذخیره شده می باشد وجود سیناپس های عصبی بیشتر در موجودات معرف نمایشنامه های رفتاری بیشتر و طیف وسیعی از واکنش ها و امکانات بیشتر برای انتخاب می باشد
انسان بیش از صد میلیون نورون عصبی دارد و این در حالی است که مغز سازماند هنده خود است و بدن برای او همان اندازه خارجی است که محیط بیرونی کالبد شکافی مغز نشان می دهد که برای هر یک از قسمت های بدن یک جایگاه ویژه در سطح کورتکس نظیر یک نقشه جغرافیایی وجود دارد که در مراحل اولیه حیات مشخص شده و ثابت و غیر قابل تغییر است (فاز اول) و تنها در جزئیات تغییر می کند تجربه فرد در جزئیات اثر می گذارد و نقشه را در طول حیات کمی تغییر می دهد(فاز دوم) و اساس تفاوت ها بین انسان ها در تغییر ات جزئی است که در نقشه جغرافیائی کرتکس صورت می گیرد مثلا کسی که بازیگر است گستردگی در ناحیه صورت و یا کسی که جراح چشم است در ناحیه چشم در کورتکس گستردگی پیدا کرده است .
نورونها به شیوه داروینی نظیر رقابت انواع موجودات زنده برای کسب فضای بیشتر در مغز رقابت می کنند هر یک از ساکنین زمین نقشه مغزی خاص خود را دارند برای اینکه پیامهای حسی از هر نقطه و بخشی از سطح پوست بازو دست و پا و .. در مغز منعکس و معرفی بشوند هزاران راه وجود دارد تنها یکی از این راهها انتخاب می شود زیرا سلولهای کورتکس تنها به یک جزئ از دریافت ها یا در ایند های خود پاسخ می دهند یک نورون ممکن است پیامی از نصف دست بگیرد و تنها در نوک انگشت عکس العمل نشان بدهد با همه این ها تحت شرایط خاص نظیر یک ضربه نقشه می تواند تغییر پیدا کند جائی که ما اشیائ را طبقه بندی و شناسائی می کنیم در ایند ها در سطح وسیعتری پخش می شوند و تجربه انرا خیلی بیشتر تغییر می دهد در هر یک از انسانها یک گذر تحول ثانوی در طول عمر وجود دارد تحولی که فرهنگ را با بافت شگفت انگیزی متحد می سازد و امید به بقای انها در انجا نهفته است .پل مک لین رئیس ازمایشگاه تحول مغز و رفتار در شهر پولزویل ایالت مریلند در امریکا با ارائه نظریه تثلیث ساختار مغز هوموسپین ( انسان کنونی ) نشان داد . انسانهای کنونی در زیر لایه های نئو کرتکس متمدن صاحب مغزی به ارث رسیده از اجداد خزنده و یک مغز بر جای مانده از پستاندارن عتیق می باشد .قسمت کا ملا مشخص انسانی که در حدود چهل هزار سال پیش به این شکل تحول یافته است مادر اختراعات و پدر تفکرات انتزاعی است .
مغز پستانداران عتیق در سیستم لیمبیک یا مرکز قرار گاه فرماندهی احساسات و عواطف قرار دارد کار سیستم لیمبیک با برگشت به اصل خود موش ها خرگوش ها و گربه ها صرفا به بقای خود و نوع خود محدود است و رفتارش در اطراف چهار عمل یعنی تغذیه تخاصم فرار و تلذذ جنسی دور می زند . احساسات و عواطف بی طرف نمی باشند یا قابل قبول هستند و یا غیر قابل قبول ما پستانداران چنین ساخته شده ایم که اگر کاری که می کنیم بقای خود یا نوعمان را تقویت کند احساس لذت می کنیم و اگر بقای ما را دچار خطر می سازد احساس درد می نمائیم درد و لذت دوست داشتن و نداشتن ین و یانگ ( انقباض و انبساط ) سیستم لیمبیک می باشند و بر اساس تجارب خارجی مورد قضاوت قرار می گیرد . مغز قدیمی خزنده در ساقه مغز و ساختارهای اطراف ان قرار دارد که به قول مک لین نظیر یک اوازه خوان دوره گرد در زیر یک پل ( یک اسطوره اسکاندیناوی ) زندگی می کند . عقده آر قسمتی از ان است و حاوی بسیاری از برنامه های رفتاری باستانی و کهن که نیروی محرکه مارها و سوسمارها می باشد . رفتار مغز خزنده شامل خشونت وسواس زورگوئی سطحی نگری و قشری گری و پارانوئیا می باشد . مغز خزنده از باورها و خاطرات اجدادی انباشته است و بعلت ریشه دار بودنش اجبارا گذشته را مرتب تکرار می کند زیرا مغز خزنده قدیمی از تجارب بهره ای نمی گیرد و چیزی نمی آموزد .
ساختار مغز با تجارب اولیه ای که پیدا می کند شکل می گیرد و تثبیت می شود و به همین علت در روانکاوی ضربه های دوران کودکی در مراحل بعدی زندگی منجر به بیماریهای عصبی و اختلالات روانی می گردد تمامی تفکرات در واقع تق و توق های الکترو شیمیایی در بافت عصبی است.
از انجا که حالات روانی یا وضعیت های ذهنی فراورده های خیال وار رویدادهای مغز هستند انسانها در هاله ای به نام روح خود را می بینند و برخی معتقدند که بعد از مرگ مغز ان هاله همچنان زندگی خواهد کرد جایگاه هاله در اطراف سر و تاج چاکرا یا نبض هفتم روح به فاصله جمجمه فوقانی و بر روی فضاهای خالی و برجستگیهای کورتکس قرار دارد .
مقایسه نقشه برا مدگی های کورتکس مغز و بر جستگیهای تصاویر اتو رادیو گرافی دریافت کننده های افیونی مغز نشان می دهد که جزایر و فضاهای خالی کورتکس با نقاط برجسته دریافت کننده های ارامش افیونهای تولید مغز مطابقت می کند افیون های طبیعی به صورت مکانیزم تصفیه اطلاعات خام از جهان خارج نقش مراحل پالایش را دارند .
در موجودات تک سلولی افیون ها وضعیت جهان خارج را به سلول منتقل می سازند اما در مورد انسان ها چگونگی تفسیر جهان اهمیت دارد انها جهان واقع را غربال می کنند از طریق سیستم اندورفین تصمیم می گیرند که به کدامیک از محرکها جواب مساعد بدهند بنابراین هر انسانی از دریچه خاص خود وارد جهان می شود اندورفین ها بخشی از سیستم جائزه و پاداش داخلی مغز هستند برخی از رفتار ها ی اجتماعی نظیر شعر خواندن برای دیگران به نحوی سبب ترشح مواد شیمیایی – عصبی جائزه و پاداش در مغز می شوند و ان تجربه شعر خواندن را با یک احساس سرخوشی تقویت می کند .
عواطف قرینه های بیو شیمیایی دارند فعالیت های مختلف سبب ترشح عصیر های عصبی مربوط به درد و رنج و یا شور و شادی می شود سیستم بلاغت جهان انسانها بر مبنای لذت و مجازات خود گردش می کند انها یا کاری را که انجام می دهند دوست دارند که در این صورت سبب ترشح نور پپتیدها می شود نظیر اندورفین که یک پروتوئین با زنجیر های اتصال اسیدهای امینه است و یا کاری را که انجام داده اند نمی پسندند و بنابراین خود را به وسیله پپتیدهای دیگر مجازات می کنند.
هورمون های مغزی تمام حالات انسان را در جهان بیرونی تحت سلطه خود دارند. حافظه ، درد ، لذت ، شهوت جنسی ، گرسنگی ، سیری ، خواب ، فشار ، کهولت ، بیماری روانی ، سلامت و سرحال بودن و ان خدایی که در اسمانها بعد از مرگ پاداش و سزای رفتار و اعمال را بر عهده دارد به نظر می رسد در درون مغز ها به کمک هورمونهایش این کار را انجام می دهد .
و این سیستم در تمامی طبیعت حکمفرماست زیرا حتی باکتری ها درجاتی ابتدایی از دوست داشتن و نداشتن را دارند انها با تمام قوا به طرف شکر جذب می شوند و از نمک فرار می کنند. رفتار انسان ها با فهم و درک و پیش بینی لذت مجازات و پاداش مهار می شوند نیاز ها که ادامه حیات خود و همنوعان را تضمین می کند بطور طبیعی تقویت می شوند. این شکل متقارن خوب و بد بهشت و جهنم و یا در علم جدید انها نظریه ریسمانها و یا تارها ( تارهای خیر هستی ساز و ضد تارهای شر که سازنده کوارکهای یک بعدی ابی سبز و قرمز و ضد ابی و ضد سبز و ضد قرمز می باشند و بعد کوارکها سازنده هسته اتمها می شوند ) بازی بزرگ اخلاقی سیستم اعصاب مرکزی را نمایش می دهند ممکن است کیهان شناسی و جهان بینی مذهبی انها صرفا بروز خارجی و پیرایش یافته سیستم پاداش / کیفر درونی انها باشد .
شاید قطبیتی که در جهان مشاهده می شود نظیر ذهن / تن الکترون / پوزیترون ماده / ضد ماده و اقعیت های طبیعی نبوده بلکه بیشتر محصول ذهن انسان باشند انها درگیر شبکه بسیار سخت و پیچیده هورمونهای مغزی بلاغت خود هستند
ادراک انسان حاصل تغییر در غلظت یونهای هیدروژن در سطح سلولهای مغز است و برای همین انها فکر می کنند که فضای بین ستاره ای و سحابیها از 99 % گاز هیدروژن به همراه هلیوم و 1 % غبار عناصری مشابه زمین تشکیل شد ه است
وقتی انها همدیگر را می بینند اختلال در تعادل یونهای سدیم و پطاسیم در سرتاسر غشاهای نورون ها به وجود می اید چند مولکول به میتو کندریا های کورتکسی فرستاده می شوند و جایگا ههای مناسب مجری انتقال – طبع عصبی فعال می شوند
مولکول های مرطوب پروتئین در حرکت و تغییر هیئت سه بعدی خود می باشند انها دریافت کننده تقویت کننده و گیرنده های کوچک واقعیت هستند انها نقشه ها را می سازند بعضی ها روی همان نقشه ها زندگی می کنند و می میرند اما عده ای می خواهند پا روی سرزمین اصلی بگذارند .
دسته دوم به یک تعارض معمائی وجودی کارلوس کاستاندا در سفر به ایختالان می رسند در ان جا که دون خوان به کارلو می گوید که ما همه در حبابی از ادراک محصور هستیم و این تنهایی سفر به ایختا لان است انجا که انها محصور در درون سرها ی جدا از هم خود جهان را غیر مستقیم تنها از صافی حواس تجربه می کنند به طوری که اگر عدسی چشمهایشان را بردارند اشیاء زمان ومکان تبدیل به امواج می شوند و به خاطر همین بود شاید دون ژنارو پی برد مردم چیزی بیش از صور خیالیه نبوده اند آن شخص دیگر یک خیال یک بافته ذهن بود.
بقای هویت مشخص خویش حاصل استمرار خویش از زمان طفولیت است الگوهای حافظه برای خود داستان سرائی می کند و برخی از اتفاقات گذشته در تکرار خود در لوب گیجگاهی هیچگاه اتفاق نیافتاده اند انها خاطرات غیر واقعی هستند و حتی خاطرات زنده تر به ذهن برگشته در مقایسه با اصل خاطرات از حقیقت کمتری برخوردارند.
مغز به جای زنده کردن تجربه و خاطره گذشته به بازسازی ان می پردازد کورتکس حافظه یا گیجگاهی به کورتکس تفسیری یا توجیهی تغییر نام داده است و تحریک ان قسمت سوابق انبار شده در نواحی دور تر ان و بطور دقیق تر در قسمت دی انسفالون یا قسمت بالای پایه مغز را فعال می سازد .
خاطرات بصورت تغییرات در سیناپس های خاص رمز می شوند این حوادث سیناپسی با تغییر در طریقه سخن گفتن یک نورون با نورون دیگر ( شلیک کن – یا شلیک نکن ) شبکه اتصالات ویژه ای را به نام مجامع سلولی یا شبکه عصبی که معرف خاطرات خاص هستند بوجود می اورند .
وقتی سلول فعال می گردد به عنوان مثال کاری را با دریافت پاداش یاد می گیرد اتصالات سیناپسی ان سلول تقویت می شوند با ازدیاد تعداد این قبیل سیناپس های تقویت شده انها با مجتمعی از سلولهائی که موقتا تحریک شده اند سرو کار پیدا می کنند که پایه فیزیولوژیک خاطرات کوتاه مدت هستند انها حوادث الکترو شیمیایی گذرا در تعدادی از سیناپس های متقارنند .
که به موقع خود به تغییرات ساختاری دراز مدت تبدیل می گردند و بعد از اینکه به دفعات از این گذرگاههای نورونی می گذرند به یک الگوی دائمی تبدیل می گردند پیامهای عصبی در مسیرهای اشنا در مسیرهائی با حداقل مقاومت بهتر وسریعتر حرکت می کنند خاطرات چیزی جز هزاران بار تکرار پی در پی انها نیست. به این ترتیب انها در شهر مجازی گذرگاههای نورونی به سر می برند که گاهی ممکن است مسیرهای پر ترافیک از کوچه هایی با مقاومت کمتر خاطراتی دیگر را به وجود بیاورند یک نورون که در اطراف فاصله چند انگسترومی خود صد ها هزار نورون را دارد صدها هزار انتخاب برای شلیک کردن یا نکردن دارد .
حافظه ادامه توسعه و انکشاف مغز است مغز در حال توسعه ابتدا از تجربه برای ترسیم ساختار اساسی خود استفاده می نماید در مراحل بعدی مغز از مکانیزمهای مشابهی نظیر رشد دندریت ها تشکیل سیناپس های جدید جهت انباشت اطلاعات بصورت شبکه اتصالات سلول عصبی استفاده می نماید
ایگو یا من ابزار زندگی برای دسته اولی هاست و اگر من شکسته شود یا از بین برود انها در معرض دنیا های دیگری قرار می گیرند دنیا های متفاوت با سرزمین اشنای رویا ها تخیلات و ادراک و وهمهایشاندر گذشته در ادیان شرقی و سرخپوستی انها ایگو یا من را یک خواب و رویا تصویری از مایا و حالت بی خود شدن را رو شنگری عالی می دانند اما روانپزشکان بعد از اوژن بلولر اسکیزوفرنی را جایگزین ان کردند جنون جوانی و تقطیع شکاف و تکه تکه شدن وظائف مختلف روانی در حالیکه خود اوژن بلولر چیزی به جز رویایی برای کتابهای کتابخانه های دانشجویان روانشناسی نبوده است. او علت اسکیزوفرنی حاد را نوسانات انتقال دهنده عصبی دوپامین در ترشح می داند در اسکن کت از مغز انها با بطن ها شکمچه های مغزی بزرگ شده اند به طوری که مغز با تغییراتی که در شبکه لیمبیک کورتکس در ساختار خود به وجود اورده بتواند از جهان های دیگر ادراکاتی داشته باشد
عده ای از انها فکر کردند که مشکل احتمالا در رحم مادر بوده است عده ای نظریه ویروس اسکیزوفرنی را رواج دادند و عده ای دیگر ان را مسری خواندند و دست اخر انها گفتند باری پاسخ به معمای اسکیزوفرنی باید دردرون سیستم لیمبیک به جستجو بپردازیم و برای چنین کاری به ابزارهای بهتر با قدرت تجزیه و تحلیل بالاتر نیازمندند اما ان صداهای واهی در مغز بیماران چه بودند و چگونه انها می توانستند با چشمهای پرستار خود را که روی تخت خوابیده اند ببینند . بیماران پارکینسون حاد چگونه بیست سال به نقطه ای از دیوار خیره می شدند انها در کجا زندگی می کردند و بیماران چند شخصیتی چرا در طول روز نوار های مغزی شان ان چنان تغییری پیدا می کرد که انگار چند نفر در مغزشان در ساعتهای خاصی از روز بیدار می شوند جوابی نبود زیرا دانشمندان انچه را که به انها مربوط می شود باز می کنند . بعد از عبور از بورژوازی قرن نوزدهمی انها از تعریف سلامت روانی مشخص و محدود با رژیم های لاغری و خوابهای به موقع و هزار نشانه دیگر دست برداشتند با تغییر در کاربرد خواب که باز سازی سیناپس ها بود دکان روانشناسان تحلیلگر خواب بسته شد اما ایا خواب انسان ها باز سازی سیناپس ها بود.
انچه انها شخصیت و هویت شخصی می گفتند چیزی بیش از تجمع یا تکرار گذرگاههای نورونها نبود احساس انها از شعور ذهنی از نیاز شدید نیمکره چپ غالب به توضیح اعمال نشات گرفته شده از هریک از سیستم های ذهنی متعدد دردرون انسان سرچشمه می گیرد .جای پای همقطاری یا هم فازی قدرتها در به وجود اوردن سیستم های ذهنی مشخص است . محصولات و فراورده های مغز به محض آفرینش خود مغز را هم دگرگون ساختند و به سختی می توان انسانی را مجسم کرد که تحت تاثیر فرهنگ بشری قرار نگرفته باشد و این درحالی است که مغز انسان محروم از جامعه انسانی از حالت مادون انسانی توسعه بیشتری پیدا نمی کند مانند پسر بچه وحشی معروف فرانسوی که تا سن دوازده سالگی از هرگونه تماس انسانی جدا مانده بود و همچنان لال است و باید یاد بگیرد لباس به تن کند یا غذاهای جامد با کارد و چنگال و قاشق بخورد یا نقاشی کند . در واقع مغز ما از طریقی که ما ان را بکار می بریم تغییر کرده است .
ناهمگرائی سریع مسیرهای نزدیک به هم
بعد از مرور شرایط حساس اولیه مغز انسان مروری بر پیدایش انسان بر روی زمین و پیدایش جوامع انسانی خواهیم داشت مسیرهایی که از پریماتها یا راسته انواع میمونها برای شکل گیری اجتماع طی شده اند و مسیرهای امروزی چیزی مثل اثر پروانه از عمق تاریکترین ترسهای پریماتی دنباله مسیری که به ما می رسد. آنچه انسانها به ان انسان می گویند موجودی است با صفات فیزیولوژیکی مشخص که مشاهدات دیرینه شناسانان و انسانشناسان بر روی پریمات های فسیلی که در پانزده میلیون سال پیش در دورانی به نام میوسن میزیسته اند واجد برخی از این صفات بوده و انسان انها را به عنوان اجداد خود پذیرفته است. عده پریمتهایی که امروز زندگی می کنند در مقایسه با پستانداران دیگر زیاد نمیباشد اغلب انها در نواحی استوائی زمین زندگی می کنند در مراحل اولیه تکامل پستانداران عتیق پریماتها از انواع حشره خوار به وجود امده اند سپس بر اساس تحولات زیستی که طبیعت به موجوداتش پیشنهاد می دهد راسته پریماتها گسترش پیدا کرده اند جوهر اصل خود سازماندهی طبیعت اگاهی است دی ان ا موجودات زنده عالیتر بدان گونه تحول پیدا کرد ه است تا هدف مندانه برخی از خطا ها در همانند سازی را تقویت کند و برخی را فرو نشاند . در این میان پریماتهای خانواده تو پائید ها به این نتیجه رسیدند که برای شکار حشرات و کرمها در انتهای انگشتان خود چنگال ها رشد بیشتری داشته باشند و همچنین لمورها برای دور بودن از خطرات احتمالی در جنگل دستها و پاها را طوری مهارت دادند که به راحتی از شاخه ای به شاخه دیگر بروند .
لوریس ها و تارسیه ها به این نتیجه رسیدند که شبها بیرون بیایند و میمون های عهد جدید برای سهولت بیشتر در زندگی بر روی شاخه ها دم قلاب مانند در اوردند و از منطقه قرمز در نشیمنگاه خود صرف نظر کردند انها به وسیله دیواره کاملی شکل بینی شان را از عهد قدیمی ها جدا کردند و به این سبب به انها بینی پهن ها می گویند. اکثر میمون ها مانند انسانهای قبایل استرالیای و جنگلهای مالایا برای خود قلمرو و منطقه خاصی از جنگل را اختیار کردند و برای حفظ نژاد و قبیله خود از ان خطه دفاع کردند انها برای حفظ درختها ی میوه و کندو های حشرات می جنگیدند افراد هر قبیله از پا گذاشتن در قبیله دیگر خود داری می کرد در سر حد دو قلمرو وقتی به یکدیگر می رسیدند انقدر صداهای مهیب بین انها رد و بدل می شد تا یک گروه مغلوب شود مواقعی هم افراد دو قبیله با سنگ و چوب به هم حمله می کردندو همدیگر را می کشتند نر های تنها اگر می خو استند بگروهی ملحق شوند از طرف گروه دوم مورد اعتراض قرار می گرفتند و یا بعد از مجادله زیاد با مناسکی خاص پذیرفته می شدند .اما با گذشت زمان عده ای از انها دیگر جذب بازیهای قدرتهای قبیله ای نشدند. آلواتا ها که در گروههای متشکل از سه نر و هفت ماده شکل می گرفتند کم کم متوجه نر هایی شدند که به هیچ یک از گروهها ملحق نمی شدند انها با جثه بزرگ خود و با رشد در قسمت هیئوید گلو می توانستند از خود دفاع کنند و با فریاد هایی که از چهار کیلومتری شنیده می شد هر حیوانی را می ترساندند انها به جای زندگی بر روی درخت از شاخه های درختان برای خود خانه ساختند . اوران گوتان ها ماد ه ها و بچه ها را رها کردند و نرها بصورت انفرادی برای خود زندگی می کردند و گوریل ها و شامپانزه ها تشکیل خانواده های پولی گرامی دادند یعنی خانواده هایی که مرکب از یک نر و یک یا چند تا ماده و بچه های انها بود انها هم با شکستن شاخه ها برای خود خانه می ساختند. با ساختن تبر های دستی و کلنگ ترسها از قبیله ها و حیوانات درنده رو به کاهش بود اما همیشه ترس های بزرگتری وجود داشته اند. پریماتهایی پیدا شدند که به جای خوردن حشرات یا میوه ها حیوانات یا پریماتهای دیگر را برا ی خوردن انتخاب کردند انها که از اولین نشانه های پیدایش انسانها هستند نخست در افریقا دیده شدند
پیدایش فسیلهای فراوان استرالو پیتکوس افریکانوس در افریقا اطلاعات تحقیقی بیشتری درباره طرز زندگی و اعمال دیگر انها در دسترس ما قرار داد. شکل و ساختمان استخوان های تهیگاهی و طرز اتصال جمجمه به مهره های پشت نشان می دهد که راست و روی دو پا راه میرفته است انها به مهمترین تحول زیستی در پریماتها دست پیدا کردند با جثه یک متر ونیمی خود و با گنجایش مغزی ( 450 -550 سانتیمتر مکعب ) که چندان از میمون های بی دم بیشتر نبود اما روش زندگی متفاوتی را ابداع کردند که اوستئودو نتوکراتیک نام دارد انها میمونهای دیگر و بز کوهی به نام انتلوپها را شکار می کردند و از استخوان ها و شاخ ها سلاح می ساختند انها اولین جنگجوها و اولین ارتش های بدست اورنده گوشت بودند. به زودی تمایل پریماتهای دیگر برای گوشت خوار بودن انسان نما های دیگر را به وجود اورد پتکانتروپس و سیناتروپوس که فسیل انها یکی در جاوه و دیگری در پکن بدست امد ه است نشان می دهد تفاوت زیادی بین ان دو وجود نداشته دارای گنجایش مغزی در حدود 1000 سانتی متر مکعب بود ه است در نتیجه نیمکره های مغزی در انها بیش از استرا لو پیتکوسها رشد کرده است این انسانها ابزارهای مختلف میساختند و از وجود کربن در غارها معلوم می شود که اتش را نیز می شناختند و از استخوانهای درازی که درغارها بدست امده واز وجود شکافهای زیاد انها میتوانیم نتیجه بگیریم که انها در عصر پارینه سنگی ادم خوار بوده اند چون میدانیم که فقط انسان قادر به شکستن و شکافتن استخوان میباشد. جنگها بر سر گوشت نژادهایی را از میان می برد از نتیجه هیبریداسیون و امیزش با نژادهای دور افتاده نژادهای تازه ای به وجود می امد شاخه های فرعی با گنجایش های متفاوت مغزی
اما باز هم ترسی بزرگتر واکنش بجنگ یا فرار کن را تحریک کرد. در حدود یک میلیون سال پیش یعنی دوران پلی استوسن یخبندان نیمکره شمالی زمین را در بر می گرفت کاهش منابع طبیعی و همچنین زیستگاههای مناسب اکثر موجودات را به مناطق استوائی سوق می داد موجوداتی که بعد از اخرین یخبندان یعنی پایان دوران کرتاسه که به شصت و پنج میلیون سال پیش بر می گشت و بعد از نابودی اکثر موجودات در ان دوره از نو شصت و چهار میلیون سال فرصت داشتند در سراسر زمین پخش شوند به یکباره با پدیده ای مواجه شدند که حکم مرگ همنوعان زیستگاهها و حقایقشان بود بنابراین پریماتها به اخرین تحولات زیستی فکر کردند. وقتی حیوانات انسان نما بکار بردن ابزار را اغاز کردند طبق قانون انتخاب طبیعی افرادی که قدرت و استعداد بیشتر داشته و در انها هماهنگی بهتری بین سیستم عصبی و عضلانی و جود داشته باشد از گستردگی بیشتری بر خوردار می شدند. ابزار های بهتر برای بهتر جنگیدن و بهتر فرار کردن و همچنین کشتن و خوردن گوشت و استفاده از سنگهای اتش زن که حکم بقا و محافظت از سرما بود. در صد هزار سال پیش که شاخه های تکامل ویژگیهای مختلفی می گیرند نئاندرتال ها که گنجایش مغزی برابر با انسان امروزی در یک کاسه سر با جبینی شیب دار داشتند مرده هایشان را دفن می کردند و مذهب و عقیده داشتند توسط کروماگنون ها (انسان کنونی ) از بین می روند به این ترتیب بزرگ شدن قابل توجه کورتکس (ناحیه سه میلیمتری روی مغز ) از زمان پستانداران اولیه تا پیش ادمها و تا انسانهای اولیه ادامه داشت .
صد هزار سال پیش گنجایش مغزی پریماتها در حجم فعلی متوقف شد اندازه لگن خاصره زن اندازه جمجمه نوزاد را محدود می کند و اگر مغزها بزرگتر بودند زن ها نمی توانستند بچه های خود را بزایند 1200 -1500 سانتیمتر مکعب حدود چهل هزار سال قبل مغز انسان کنونی به این شکل سازمان می یابد مغز انسان کنونی مغز انسان عصر حجر نیست زیرا مغزها بر خلاف سایر اندامهای بدن با تحول دومی بعد از تولد روبرو می شوند. پانزده هزار سال قبل از مسیح انسانهای عتیق بر دیوار غارها پیکره های اسب ها و گاوها را ترسیم کردند. پنج هزار سال قبل از مسیح احتمالا بعد از از بین بردن غول ها و ادم کوتوله ها اولین دولت شهرها به وجود می ایند. در قرن چهارم ق.م سرو صدا ها ی نشانه ها در حد دو قلمرو تبدیل به امر نماد ین زبان می شود و اولین قوانین بر لو حها در باره مقرارات بارگیری و بار اندازی کشتیها و کشتیرانی و سایر اسناد اداری – اجتماعی توسط سومری ها نوشته می شوند. با پیدایش خط راه حفظ و انباشت دانش در خارج از مغز پیدا شد از درون انها لغات نمادها سیستم های اجتماعی و فرهنگ به وجود می اید. ترسها به اسطوره ها اسطوره ها به امور مقدس امور مقدس به حکمت های فلسفی ، دینی و علمی تبدیل می شوند نر های راهنما و پیشرو قبیله به قدرتها سنگهای اتش زن به نفت و انرژی اتمی! شهر ها گسترده می شوند مراکز امنیتی و پلیس سازمان یافته اند سرباز خانه ها ، زندان ها و مراکز اموزشی بر پایه تعلیم و ایجاد انسان به هنجار در تلاشند و انچه قدرت ها به ان می اندیشند کارایی و بازدهی فرد مفید است. اموزش تعذیب تنبیه کیفر مجازات های بهنجار ساز مراقبت از جنون و بزهکاری حبس و یادگیری بدن های رام تحمل فشار های روانی ترسهای فلج کننده و قرصهای ضد اضطراب یادگیری چگونه حرف زدن چگونه نوشتن چگونه رشد کردن و تو دهنی خوردن ها ..
اجرها روی هم چیده می شوند احتیاجات عمومی پیش بینی می شوند و حقیقت های اجتماعی قضاوت می کنند لوح های قوانین به کتاب های قانون اساسی تبدیل شده اند و هزاران سال تفکر قدرت ها برای ایجاد نظم اجتماعی بر پایه تضاد ها و تقابل ها نیروهای خانوادگی تولید کارگر را در جعبه های مسکونی جا ی می دهد صف ها برای تقسیم کشیده می شوند جهان ساختگی انسان تمام طبیعت را می خواهد تکنولوژی تمام چیزی است که به ان نیاز دارند .
کودکان یاد می گیرند چگونه ارامش کلاس را حفظ کنند اموزش به روش های جدید یادگیری فکر می کند یادگیری جهانی که قدرت از انها می خواهد یادگیری چیزی به نام شخصیت یادگیری انسان متمدن یاد گیری تمام انچه باید رعایت شود و داستان هایی که همه باید انها را بدانند داستانهای واقعی نام نام خانوادگی نام پدر شماره شناسنامه یادگیری اختصاصی محل تولد
در این اشفتگی چیزی که به پایداری شخصیت های انسانی کمک می کند ادبیات است ادبیات همواره تاکید دارد که شخصیت یا کاراکتری وجود دارد شخصیت به عنوان یک جذب کننده واقعیت کسی که جهان متن اشاره ای به او دارد .ادبیات در به وجود اوردن سیستم های ذهنی نقش راوی گری خود را حفظ می کند .بنابراین روزی تمام انسانها دست از تمام مطالعات بر می دارند و به هولناکی نفوذ قدرتها در ادبیات فکر می کنند قدرتهایی که زمانی از ادبیات خواستار ارامش بودند و زمانی در اشفتگی نشانه های خود را بروز می دادند .قدرتهای به وجود اورنده بلاغت سطرها مضمون ها و کاراکترها یی که به انها می گفت در روایت باش .
۳ آذر ۱۳۸۵
چهرهی مکدر شاعر
تقدیم به شاعران مطرود
شاعر بودن یک فرد او را مستعد رفتارها و اتفاقاتی می کند که اگر شاعر نبود نمی توانست آنها را درک کند زیرا شعر می تواند به مثابه دری به جهان مجهول و نامتناهی شاعر را چون سالکی به جهان شعر خود و دیگران دعوت کند و در این میان صفاتی را در او به وجود می اورد که تحمل بینایی خود را داشته باشد در هر شعر چشمی گشوده میشود که از دریچه ای خاص به جهان به ظاهر معلوم و متناهی و تعریف پذیر نگاه می کند و در همان فرصت کوتاه می تواند همه چیز را از نو بسازد یا زیر سوال برود چشمی که می تواند در اختفا ی خود کمین کرده و از جهان جمعی مضمونهایی را برای جهان فردی خود شکار کند شعر گونه بودن در ژانرهای دیگر هنر نیز تشخیص داده می شود مضمونهای سینمای شاعرانه مرد مرده جیم جارموش با همان چشمها دیده شده اند و فلسفه علم و ادیان در نقطه ایستایی خود به بیان شاعرانه روی می اورند شعر گونه بودن در فرد نیز تغییراتی را به وجود می اورد و تصوراتی از شاعر بودن یا رفتار شاعرانه نیز وجود دارد الگوهای رفتاری خاص در هر نسلی که با جهان شعر درگیر شده است قطعا یکسان نمی باشد چنانچه روزگاری شیخ شاعرانی درکنار مکتب شعر هم تدریس می کرده اند
و رفتارهایی را هم رواج داده اند که در مسیر تکامل انسانی دینی و اخلاقی حرکت می کردو تلاشهایی صورت گرفت که شاعر را نمادی از انسانی احساس گرا در معنای کاریکاتوری از مهربانی و محبت پریشانی و بی منطقی مومن و شکر گذار و تماما در خدمت معشوق ناتوان در امور دنیوی منزوی یا به شدت مردمی قلمداد کند شعر و ور بر خواسته از فرهنگی است که با محاسبات اقتصادی خود توانایی بینایی شاعر را زیر سوال می برد و او را به عنصری بی فایده برای اجتماع که چیزی از زندگی جز می و محبوب و معاشقه نمی خواهد تبدیل می کند و در حالیکه چنان تصویر مبتذلی از شاعر در ذهن خود دارد الت تناسلی زن را در کنار شعر ترکیب می کند و ان را در معنای سخن گزاف و بیهوده بکار می برد به همین نسبت رفتار شاعران نیز تغییر کرده از جمعیت فاصله گرفته است در دوره ای به دربار دوره ای به خرابات و امروز به جلسات شعر کشانده است انها به همدیگر پناه اورده اند و هر جایی که برای ارزش هایشا ن ارزشی قائل می شدند جمع شد ه اند در هر دوره ای وجود فاصله گویای برخورد غیر انسانی است که با شاعر شده است زیرا که شاعر نمی تواند کشاورز باشد در حالیکه تمدن ما بر مبنی کشاورزی به وجود امده است شاعر شکار چی است و چون شکار او در ذهنش اتفاق می افتد پس از مجرای چشم کشاورز در ظاهر عرقی نمی ریزد و نباید از حقوقی انسانی که کار می کند برخوردار باشد او محکوم به تنبلی است و هر ادا و رفتاری هم که در اورده به خاطر پوشاندن این ضعف استشعر همواره در برابر جهان متناهی ثابت بدون تغییر تعریف شده و بدون سوال قرار دارد جهانی که کشاورز در ان به موقع زمینش را شخم می زند بذر ها را می پراکند و در انتظار محصول می ماند و سال بعد دوباره همه این کارها را تکرار می کند اما زمینی که شاعر در ان زندگی می کند نامتناهی متغیر و مجهول است شاعر موظف است تا جهان را دوباره تعریف کند پستی و بلندیها را زشتی و زیبایی و این مسئله با ذائقه کشاورز جور در نمی اید ملخ برای او موجودی شیطانی است او نمی خواهد با یک پرش چند گام بردارد و هیچ وقت بذر را اول و سپس شخم نمی زند چنین بود که شاعر سرخورده شد و به سوگواری روی اورد سوگواری برای جهانی که روزهای دیگری نمی خواهد و مایل است تمام عمر خود را در زمین عرق بریزد و کمتر فرصت دیدن را داشته باشد و چون در برابر ستایش گری پادشاهی یا خدایانی سکه های زر می گرفت پس ستایشگر ی کرد و در برابر خود ملامت گری کرددر دوره شیخ شاعران که اولین چهره های پذیرفته شده از طرف کشاورزان هستند او نصیحت گر ماهری می شود در این دوره هم شاعر را به خاطر شاعر بودنش نمی پذیرند بلکه به خاطر شیخ بودن و اینکه او می تواند نصیحت کند درحالیکه کار نکند برای اموزش فرزندان مفید بوده است شاعران دربار بذر ستایشگری را در شعر کاشتند انها جهان شاعرانه را فروختند و در خدمت قدرتها در اوردند ملامت گری را عارفان به شعر اوردند عارف طوفان زده در مسیر ناتوانیهایش خودش را زیر سوال برد خودش را نصیحت کرد طوفان را ستود و برای جهلش سوگواری کرد اما از لحظه ای که شاعران شروع به قدرت گرفتن کردند و شاه شاعرانی بر سرزمین زبان فارسی حکمروایی کردند کشاورزان از شعر ترسیدند وبا اینکه می ترسیدند شعر خواندن را در قالب فال هم که شده باب کردند
زیرا شعر قدرت نفوذ در ناخوداگاه و زندگی دائم در ان را دارد و موجوداتی پیدا شدند که در ناخوداگاه شاعر رشد کردند در شعر ها سینه به سینه منتقل شدند و امنیت زندگی کشاورزان را گرفتند زیرا که انها در خشکسالی دیگر نمی توانستند تنها زشتی را ببینند خشکسالی انها را به شاعر نزدیک کرد و بذر هایی در ذهنشان به محصول نشست و در بارانی از گندم که وعده اش را در شعر ها داده بودند توانستند برداشت دیگری از زندگی داشته باشندموجودات ذهنی که شاعر با ان نبرد می کند قدرت ویرانگری بیشتری از ملخ ها داشتند این موجودات که ماهیت خورنده دارند را خوره تصور کنید و هیچ اجباری ندارید که خوره را بپذیرید و البته می توانید هر اسم دیگری بر انها بگذارید زیرا تعریف کردن خوره در واقع تحدید کردن ان است و این در حالی است که در تحدید دائمی خوره ها می نویسم این موجودات همانند کرکسهایی که هر روز از جگر پرومته دزد اتش تغذیه می کنند انرژی حیاتی خود را از ذهن شاعر می گیرند و در ناخوداگاه او زندگی می کنند بر فرض برای کسی که در ناخوداگاهش خوره مرگ را می پروراند
خوره اجساد کلماتی که به جهان مرگ تعلق دارند را به ترکیب ها پیشنهاد می کند و تصویرهایی از مضمونهای مرگ را تجسم میکند بودلر خوره ای از ملال و رنج می پروراند او موظف می شود در زندگی خود برای تغذیه این خوره به زشتی ها پناه بیاورد او با فاحشه ای که صورت ابله رو و زشتی دارد
معاشقه می کند که رنج بکشد و این رنج خوراک اصلی این خوره می شود در جستجوی رخوت و ملال ساعتها در اتاق به سر می برد با کمترین رابطه با دنیای زنده شهر چراکه برای پروراندن این خوره به فضاهایی تاریک نیاز دارد او برای ارامش خوره اش در سکوت به سر می برد در اتاق دو گانه شعری از بودلر تمام رابطه اش با دنیای زنده شهر و جزیره اتفاقات روزمره روزنامه چی جوانی است که ادامه داستان یا مقاله و شعر را از او می گیرد خوره دنیای بودلر تمام ذهنش را برای ارامش به سکوت برج عاج دعوت می کند او در این صورت به حیات خود تجلی بیشتری می بخشد شاعر بیماری است که خود بیماری را پرورش می دهد و دنبال هیچ درمانی برای ان نمی گردد زیرا خوره از هر انسانی به او نزدیک تر است و هرچند موقع زالو شکلی دارد اما همچون مادری که کودکش را شیر می دهد از او محافظت می کند بودلر در شعر هر کس با غولی غولی را بر شانه های انسانهایی می گذارد که نمی دانند به کجا می روند و مجبورند غولها را بر شانه هایشان حمل کنند و انها انسانها را ازار می رسانند اما ازاری که ماهیتی لذت بخش دارد
در ادبیات کهن ایران در شاهنامه دوال ها موجوداتی بیابانی هستند انها وقتی رهگذری را می بینند خود را به ناتوانی و مرگ می زنند و وقتی رهگذر می خواهد به انها کمک کند روی دوشش می پرند و برای همیشه انجا می مانند و اگر رهگذر به انها غذا نرساند او را می ازارند و او مجبور است از انها مادرانه محافظت کند در حالیکه خوره ها در نزدیکی هم زندگی می کنند گاها هیچ وجه اشتراکی با هم پیدا نمی کنند و در این صورت شاعر از نوشتن حتی یک سطر باز می ماند خوره ها از نسلی به نسلی به مخاطبی تحت تاثیر تشنج زیبایی حاصل انتقال پیدا می کنند و از دوباره خوانی ان شعر تغذیه می کنند
هرچند ذهن زیبا پسند کلاسیک انها را در هیات الهه تجسد می بخشد که وظیفه الهام شعر را برعهده دارند اما بینایی من الهگان شعر را در قالب ملکه زنبورها تصور می کند که در کندو های ناخوداگاهی خوره ها را تخم گذاری می کنند در ادبیات کلاسیک خوره مادر سوگواری خوره پدر ستایشگری و خوره فرزند ملامت گری است سهراب در حالیکه می داند توسط پدر زخمی شده است پس از شناسایی او باز هم او را ستایش می کند این سه در ساختن ساحت مقدسی که ما برای شعر به عنوان میراث فرهنگی قائلیم شرکت می کنند گرسنگی خوره ها مسئله ای که در بیماری شعر ننوشتن یک شاعر گریبانگیر او می شود
به شکل بارزی خود را نمایان می کند در این صورت شعر ها مثل صحبتهای اخر یک مرده ضعیف و نارسا هستند و احتمالا شاعر یا کاغذ را پاره می کند یا سطر را خط می زندو از اینکه توانایی سابق را در ترکیب بندیها و کلمات ندارد سرگردان خواهد شد اما جای هیچ نگرانی نیست زیرا شاعر مادر مجازی همیشه باردار خوره ها است و این همان ترسی است که کشاورزان از محصول های شاعر پیدا کردند و انها را طرد کردند
۲۵ فروردین ۱۳۸۵
وصلههای دامنسوار/نگاهی به کتاب شعر زن؛ از آغاز تا امروز
تاریخ نویسی دوستان شجره هایی که در خود ریشه ها را نفی می کنند امری دستوری که در طلا در مس براهنی باب می شود تا عده ای از اشنایان را از دور نزدیک کند اتفاقا زیاد هم در تاریخ ما نمی تواند اتفاقی باشد.و به نوعی این دست از کتاب ها همیشه همراه شانتاژهای ادبی و تصوراتی بوده اند که گاها انقدر در ساختار خود زیاده روی کرده اند که می توان انها را یکی از جدی ترین اسیب هایی در نظر گرفت که باعث شده است ما تاریخ ادبی کاملی را در اختیار نداشته باشیم و وقتی از شعر ازاد حرف می زنیم می گوییم شعر نیمایی یا وقتی که از سبکی خاص در شعر کلاسیک حرف می زنیم نام جغرافیایی را برای توصیف ان بکار ببریم که از جنبه نگاههای انحصار جویانه مثل سبک هندی یا عراقی که در حال حاضر کشورهای دیگری هستند ولی سبک های انحصاری در قلعه های شعر ی ما هستند و همه ان را قبول دارند شکل گرفته اند .
هرچند نمی توان به ارزش بایگانی اسمها در پیدا کردن شاخه ها بی اعتماد بود اما برای خواست سرمایه داری که همه چیز را متعلق به خود و اطرافیان خود می انگارد باید سوگند خورد که خاک این سرزمین زبان مادری انقدر در زمین پراکنده است که نیازی به این وصله ها نداشته باشد.
در کتاب شعر زن – از اغاز نقطه بازی تا امروز نوشته شده توسط پگاه احمدی باز هم به نوعی ما با مشکلات موجود در امر نوشتن تاریخ ادبی مواجهیم کتاب در شکل خود مظلوم نمایی متعارفی از حیات تاریخی زن در ایران را همراه خود دارد این سلاح زنانه محصول هر گرایش رادیکالی که می خواهد باشد به عنوان کتابی که گزارشی بر ادبیات انحصار طلب ایران است باید برای ضرورت شکل گیری خود از لحاظ اهمیت تاریخی نگاهی حق به جانب به زن می داشت چرا که شاید از اولین کتابهایی باشد که در بخش تاریخ نویسی خود تنها بر شعر های زنها تاکید می کند ان هم در ادبیاتی که بیشتر با مردها شناخته می شود و نام ستاره های مونث کمی را در اختیار دارد پس یک حساسیت تاریخی و جنسی را در پشت عنوان خود ( شعر زن از اغاز نقطه بازی تا امروز) حمل می کند که ناخوداگاه زبان نوشتاری مرد را در مقابل زبان زنانه قرار می دهد ودر صفحات خود سعی می کند تقسیم بندی هایی را مبتنی بر دلالت زمانی به وجود بیاورد.
ادبیات پیش از انقلاب مشروطه که به نوعی دوران تقلید زبانی زنها از روی زبان مرد هاست
ادبیات پس از مشروطه که ظاهرا دوران بیداری زنها پس از خوابی چند ساله بعد از فروپاشی زن سالاری و اغاز مردسالاری است
و بعد در یک شکست زمانی تقسیم بندی ها به دهه ها معطوف می شود دهه چهل پنجاه شصت و هفتاد
و صحبتی هم از دهه هشتاد نیست و در ضمن حتی در فهرست خود نیز این تقسیم بندی وجود ندارد.
در ابتدا یک مقاله تالیفی بلند و سپس شعر هایی از شاعران زن دهه هفتاد موجود است که برخی ها مثل سیمین بهبهانی هم متعلق به این دوره هستند !
علاوه بر اشکالی که از لحاظ ساختاری موجود است برای یک مخاطب عام فهرستی به عنوان کتاب شناسی شاعران موجود در کتاب فراهم است که بار تبلیغاتی این کتاب را بیشتر می کند و فضا را به نوعی از وجه تاریخ ادبی جدا می کند و باز هم به نوعی به یک کتاب درون گروهی نزدیک می کند که می تواند نمایاننده نوع تفکرات گروه خاصی از شاعران زن باشد که سعی می کند به نوعی باز هم همان فضای انحصار طلب را باز تولید کند.
کتاب با بحثی پیرامون تصویر سازی موذیانه ونمادینی از زن مظلوم در تاریخ ادبی مرد محور اغاز می شود و نمونه هایی از ادبیات مردانه برای نشان دادن تحقیر هایی که زن در ایران متحمل شده است به خوبی نشان دهنده قضاوتهای فردی مولف و قصد فمینیستی مورد پسند سرمایه داری است که ناخوداگاه پای ساموئل هانتینگتون و نظریه استعمار کوکاکولایی را در مورد نگاه به پیامدهای فمنیست در کشورهایی مثل ما را به میان می اورد که در این جا پرداختن به ان و نظریه های دیگر را نسبت به این نوع نگاه به فمنیست و نگاه فوکویامایی ان
( همگونی تدریجی جوامع ) ضروری نمی بینم
اما با طرح این سوال که نگاه مولف به ادبیات ایران تا چه حد گویای موقع ادبی در ایران است و ما در واقع وقتی که با تاریخ نوشته شده توسط خانم احمدی مواجهیم تا چه حد می توانیم قضاوتهای فردی او را با رویدادهایی که اتفاق افتاده و جریان دارد انطباق دهیم سرگذشتی را که احمدی برای شعر زنان در ایران تصور می کنند به چالش می گیرم
تناقض گویی های که سعی در ایجاد و پی گیری سوء ظن هایی زنانه غربی دارد
ادبیات را به عنوان نهادی مرد محور با وجود فرهنگ زن ستیز با اتکا به چند بیت از شاعران کهن که مثل دیگر هدف ها ی القایی حاضر سعی در اثبات نااگاهی و بردگی زن در دوران پیش از مشروطه را دارد قلمداد می کند .
به گفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا توانی مرده انگار
ناصر خسرو
و با تاکیدهایی که بر کلماتی مثل بی شک و یا اگر منصف باشیم یا شکی نیست دارد با ترفندی دهه هفتادی و بورژوازی مابانه در ادبیات پیش از خود دست می برد و به نوعی از قطعیت در جهانی متناقض برای رسیدن به هدف های خود استفاده می کند
نقطه اغازین تناقض ها ی موجود در این کتاب را می توان در مورد جنسیت محوری خود دانست چراکه در حالیکه در مورد فروغ می نویسد
زن بودن این شاعر به عنوان یک ممیزه در شاعری او منظور می شود این جنسیت محوری جایگاه واقعی شاعر و اثر او را مخدوش می کند و پیامد ان هم افراط و تفریطی از نوع اعتصامی و فرخزاد است در یک برهه زمانی نقاب مردانه پروین متضمن تثبیت و پذیرش شعر او می شود و در برهه ای دیگر زن- ابزاری شعر فروغ این هر دو گرایش با استقلال اندیشه زن شاعر در تباین است به همین اعتبار هم تاریخ ادبیات ایران از اغاز تا امروز بیشتر عرصه ظهور شاعران زن خلاق و مستعد بوده است نه شاعران زنی با تفکر مستقل !
و در جایی دیگر درست در مقابل این موضع نگاه در شعر می اورد
به موازات حضور اجتماعی زن در عرصه های فرهنگی از قبیل تاسیس مکتب خانه ها جراید تصدی پست هایی نظیر سر دبیری مطبوعه ها و… زنان شاعری ( عمدتا از نخستین گروه زنان تحصیل کرده ی ایرانی ) پا به عرصه گذاردند که از شعر پستوخانه ای رهیدند و ابعاد تازه ای از اندیشه اجتماعی و دغدغه های تاریخی را در شعر شان بازتاب دادند در این دوره اثار شاعرانی نظیر رباب اصفهانی مهرتاج رخشان نیمتاج سلماسی و… مصداق اشکار طغیان اجتماعی زن ایرانی و نگاه دوباره ی او به خویشتن خویش است .
و این در حالیست که نمونه شعری که از این شاعران اورده اند به قرار زیر است
ایرانیان که فر وکیان آروز کنند باید نخست کاوه خود جستجو کنند
مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر تا حل مشکلات به نیروی او کنند
ودر ادامه
شد پاره پرده ی عجم از غیرت شما اینک بیاورید که زن ها رفو کنند
نوحی دگر بباید و توفان وی زنو تا لکه های ننگ شما شستشو کنند
در واقع مخاطب احتمالی این کتاب با تقابلی مواجه می شود که به نظر من ریشه هایش را از چند وجه می توان از زمین بیرون اورد
اولین بخش اینکه اگر پگاه احمدی مخالف نگاه جنسیت محور به جایگاه واقعی شاعر است اساسا لزوم شکل گیری این کتاب چه می توانسته باشد ؟
و دومین بخش که بسیار ضروری تر به نظر می رسد اشاره هایی است که او به بردگی زبانی و موضوعی درمورد شاعران زن پیش از مشروطه دارد که در بسیاری از انها غلبه کلام مردانه استفاده از کلیشه های بیان عاشقانه ادبیات مذکر و اعمال خود سانسوری که به قول سطری از کتاب تمایز میان اثر زنانه و مردانه را دشوار می کند و یا حتی عنوان کردن نهاد مرد محور ادبیات و تقلید زنها ی پیش از مشروطه از مردها چطور می تواند نگاهی جنسیتی به شعر نداشته باشد که حالا ما این نگاه را در مورد اشعار فروغ مایه مخدوش شدن جایگاه شاعری او بدانیم !
و سوم اینکه اگر نگاهی تقلیدی به ادبیات پیش از مشروطه در مورد شعر زنها و جود دارد چرا در دهه هفتاد نمی تواند وجود داشته باشد و تمام مولفه هایی که احمدی در مورد دهه هفتاد می نویسد به نوعی اگر بخواهیم اینطوری نگاه بکنیم در شعر مردها هم وجود دارد و چطور در این دهه احمدی و دوستانش را می توان مستقل به حساب اورد .
و باز هم به نوعی و صله ها یی که احمدی تصور می کند در دهه هفتاد بر دامن شعر دوخته شده اند چقدر واقعا برای اولین بار در این دهه اتفاق افتاده اند بر فرض بحث نحو زدایی ایا در تاریخ ادبیات ما بی سابقه بوده است مسلما خیر ویا بحث بر هم زدن روایت خطی ایا ادبیات ما در طول تاریخ چند هزار ساله اش تنها روایت خطی داشته است یا بحث نقاشی های خطی که با این نام عنوان شده است در کتاب ابلق نوشته ژازه طباطبایی در اغاز قرن موجود می باشد یا بحث استفاده از امکانات داستان و نمایشنامه که بعد از نیما تقریبا تمام شاعران با کاراکتر پردازی هایی که دارند از ان استفاده کرده اند احمدی از کدام دهه هفتاد حرف می زند دهه ای که تنها در کارگاه براهنی سپری شده است یا در مجموعه روی سل پایانی کدامیک چه کسی می تواند این را بپذیرد که شعر زن در این مقطع ایماژیسم خلاق و متفاوت تری از دهه چهل دارد دوستانش یا ما
در مورد پروین اعتصامی می نویسد
شاعری که با وجود همه توان مندیهایش از بیان هویت زنانه و استقلال اندیشه خود به عنوان یک زن شاعر عاجز ماند ! بعد از قول براهنی نوشت که او یک لافونتن مونث است !
این قیاس بر چه اساسی شکل گرفته که شاعر زنی که شعر های سیاسی ندارد و به مسائل سیاسی نپرداخته زبان مرد انه دارد ان هم پروین که در دنیای دخترانه خود با ظرافت و لطافتی خاص با جهان مواجه است و ان دریدگی و اغواگری زنانه را در کل نمی توانسته داشته باشد به عنوان یک زن نقاب مردانه زده است و می نویسد :
و اگر این مسئله واقعا در ذهن اعتصامی وجود داشته باشد باز هم با نگاهی یونگی به مسئله و بحث مرد و زن درون می توان به نوعی تعادل پایدار تر نزدیک شد تا اینکه تصور کنیم دخترانگی ها ی اعتصامی نسبت به گل وبلبل نقاب مردانه داشته اند.
در جایی دیگر سطر واین منم زنی تنها در استانه فصلی سرد از فروغ را با سطر من ان غول زیبایم مقایسه می کند و دلایل اینکه شاملو نگفته من ان مرد زیبایم را به شرح زیر عنوان می کند .
واقعیت در اینجا فقدان تساوی بنیادین است انگار مرد به مثابه ابر انسان پیشاپیش تعریف و معرفی شده و این زن است که لاجرم نیاز به دیده شدن به شمار امدن و تشریح خود دارد.
این مجوز رهیافت فمنیسم لیبرالی که در درجه اول مفهوم تبعیض جنسی یا سکسی را قائل است چه کسی برای شعر قائل است که اینگونه از دریچه تبعیض جنسی به شعر نگاه کنیم .
نژادپرستی سرشار از پیش داوری ها و عادات و عرف تبعیض امیز علیه زنان و باور های پذیرفته شده است که سبب می شود به نوعی زنها درمقابل یک سرنوشت ازلی که همان امادگی زن از بچگی برای ایفای نقش های پایین کودنی حماقت دستور پذیری نااگاهی و افسردگی به عنوان نمادهای اخلاق زنانه اماده شوند .
و مبارزه ای به رهبری سیمون دوبوار را اغاز کنند چنانچه احمدی در برابر فروغ می نویسد :
فروغ اگر چه عاصی است اما این وضعیت را به مبارزه نمی طلبد بیانگری فروغ هم معطوف به دگرگون سازی نیست تنهایی فروغ تنهایی زن است نه تنهایی انسان معاصر
و یا درجایی دیگر به طور کاملا اشکاری از مخاطب می پرسد
آیا فروغ در جدال با جامعه اش کم می اورد ؟
و با نشانه هایی که اتفاقا از نوع همان کانه ارایی های طلا درمس در سنگ شکن های سرمایه داری است می افزاید.
فروغ در شعر فتح باغ با نفی هم اغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر ظاهرا به جنگ ارزشهای نهادینه شده ورسمی می رود اما براستی تا چه حد در تبیین واقعیت ارزشی خود و تلاش برای حقانیت بخشیدن به ان موفق بوده است ؟ ایا درخشیدن این عریانی که در زندگی واقعی زن شرق به هیچ وجه تاوان یکسانی را برای زن ومرد به دنبال ندارد و اتفاقا با خواست نهاد مذکر ادبیات ما نیز در تباین نیست وجهی زن- ابزارانه نیافته است ؟ اگر صحبت بر سر ازادی و جسارت بیانی زنانه است چرا این بیان در بسیاری موارد با اندوه و غبن می امیزد ؟ و چرا خود اذعان دارد که در ان دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پایان می رسد ؟ ایا این تلقی می تواند گیسوی تاریخی مونث را به خوشبختی برساند ؟ یا همچنان او با شکست زن قانون صادقانه قدرت را تایید می کند ؟
واقعا چرا باید فروغ را به این شکل نگاه کنیم مگر قرار است شعر گفتن یک زن گیسوی تاریخی مونث را به خوشبختی برساند و کدامیک فروغ یا پگاه احمدی بر طبق خواست نهاد مذکر سرمایه دار می نویسند از یک طرف فروغ را محکوم به فرورفتن در دنیای تاریکی خودش و اروتیک می کند و از طرفی دیگر در مورد خود و دوستان دهه هفتاد ش می نویسد .
در تحلیلی روان شناختی شاید شعر زن در هیچ دوره ای تا این اندازه عرصه ی حضور فضاهای سیاه وهمی و روان پریشانه نبوده است که بی شک بازتاب مشخص موقعیت اضطراب حس ناامیدی یاس عمیق ناشی از بحران هویت پارادوکس های ناشی از اصطکاک فردیت شاعران زن با زن ( چیزی که من به عنوان یک مرد ان را تنها حسادت های زنانه به حساب می اورم ) تاریخ در مقطع زمانی مهمی از جابه جایی فرهنگی نسل ها حضور موج خشونت در مناسبات بحران زده سیاسی اجتماعی جامعه ای بی افق و ارمان گریز و بسیاری از بدیهیات دیگری است که به انواعی فضاسازیهای سیاه بدبینانه و فروپاشیده انجامیده است شعری که انواع بیانی جدیدی را جایگزین ملال رمانتیک و سانتی مانتالیستی بیان شعر زن دوره های گذشته کرده است.
در صورتیکه تمام به اصطلاح شاخصه هایی که پگاه احمدی بر دامن شعر خود و دوستانش وصله می کند بن مایه های اصلی شعر فروغ و اساسا میراث به جای مانده دهه چهل است که در صفحات قبلی نقد شده اند و نکته قابل توجه در مورد عریانی که در کتاب به عنوان یک خواست مردانه در نظر گرفته شده است شاید خواست اقتدار جنسی در زنها باشد که در دهه هفتاد هم حتی خود احمدی از ان استفاده می کند و اگر سری به وبلاگ دخترهای جوانتر هم بزنیم این خواست پرنو گرافی و ادبیات اروتیک به شدت وجود دارد اگر ما در مجسمه سازی سرکوب شدیم و نتوانستیم مانند یونانی ها افرودیت الهه عشق برهنه را پیکر تراشی کنیم.
و هنر ما از ان موقعیت اپولونی خودش دیر به دست دیوزینوس می رسد
و اگر این اتفاق در دهه چهل با اشعار فروغ و نوشته های گلستان و مکتب زن بعلاوه زن شکل می گیرد دلیل بر این نیست که صرفا تلذذ مردانه ای در کار باشد
به هر حال روزی نگاه هنرمند از اسمان به زمین معطوف می شود ودر تمایلات خود تغییر جهت می دهد و چنانچه خواست به نمایش گذاشتن برهنگی حتی صرفا یک امر زنانه نیست .
و مجسمه هایی در جنوب شرق اسیا از برهنگی مرد که ستایش می شدند
این چه سرسامی است که ما باید صدای برتر فمنیسم را وقتی که در مورد شعر زنان حرف می زنیم بپذیریم ان هم با نوع فمنیستی که امروز حتی سوءظن های خودش را نسبت به مرد کمتر کرده است به گونه ای که احساس می شود این گونه نگاه کردن به مرد بیشتر بر اساس عقده ی قضیبی که فروید مطرح می کند شکل گرفته باشد تا خواستگاه فلسفی فمنیست.
در جایی دیگر در مورد این دهه هفتاد انحصاری می نویسد
در این زبان جدید دیگر از ان قطعیت خیر وشری و ان نگاه سفید و سیاه خبری نیست همه چیز درگیر نوعی نسبیت و تجربه گرایی است این شعر محصول زندگی واقعی و نه ایده الی شاعر در جامعه بحران زده امروز و بازتابی از همه تناقضات پیچیدگی ها و کثرت گرایی های ان هاست که ضمنا در گفت و گو با یک گذشته تاریخی قرار می گیرد و زبان متناسب با اقتضائات امروزین خود را به اشکال گوناگون می افریند زبانی که از قضا صادقانه ترین خویشاوندی را با وضعیت بحران زده شقه شده و تراژیک انسان امروز دارد و مستقیم ترین بازتاب یاس سردرگمی و تنهایی فاجعه امیز است.
در حالیکه اینبار حتی در همین بند این متناقض گویی های این ذهن اگاه را می شود اسیب شناسی کرد .
چطور متنی که بازتابی از یاس و سوگواری است نمی تواند نگاه سیاه و سفید داشته باشد این چه جور صداقتی است که مضمونهای ما انقدر فاجعه امیز باشند ولی ما ادعا کنیم که سفید و سیاهی در کار نیست اساسا خود کلمه فاجعه ایا از تقابلی دو تایی نمی اید .
وسپس با قضاوتهای معمول
که در دوستان دهه هفتاد نسبت به نسل تازه تر وجود دارد می نویسد .
به باور این قلم به رغم وجود شاعران مستعدی که پس از جریان شعری دهه هفتاد به عرصه امده اند هنوز هیچگونه فراروی ای از پیشنهادات شعری این دهه صورت نگرفته است و تلاشهای شاعرانی که اخیرتر به عرصه در امده اند بیشتر بزک کردن شیوه های تجربه شده بوده است .
باشد چون این حرف دقیقا فضای حاکم بر تریبون ها و مجلات دهه هفتاد را به
خوبی روشن می کند .
اما قبول کنید دوران کولی بازی ها و هوچی گری های دهه هفتاد تمام شده است و اگر بخواهیم نگاه فنی تری به شعر های منتشر شده توسط خانم احمدی داشته باشیم .
می توانیم به گرایشی که در کتاب این روزهایم گلوست به حادبیانگری و شاخصه های نسلی ان داشته اند با مقایسه با دفتر شعر های روی سل پایانی و کادنس که
در دهه هفتاد چاپ کرده اند اشاره ای نیش دار داشته باشیم
که خود مقاله ای دیگر می شود اما باید اذعان کرد که باید نسبت به این گونه کتاب ها و دیدگا ههای انحصار طلب سرمایه داری حتی نسبت به خواستگاه غیر شعری و به نوعی پدر سالارانه و پسر کش ان هم با چنین گرایشات فمنیستی کوکاکولایی مشکوک بود .
۲۲ اسفند ۱۳۸۴
به طور حاد
تقدیم به شاعران مطرود
در پزشکی حاد در برابر مزمن قرار می گیرد و از لحاظ طعم حادتند و تیز یا به نوعی زبانگز می باشد حاد در معانی قاطع و برنده و تیز مثل کارد و تیغ به کار گرفته می شود کاربردهای کلمه حاد پیش فرضهای معنایی اش را در ترکیب سازی با ان مشخص می کند حاد در کنار بیانگری به گونه ای وام دار بیان حاد در معناهای مختلفش است انچه در بیانگری حاد تلقی می شود باید بتواند در عین حال که تیزی خودش را حفظ می کند لحن را در زمزمه ی درونی اش به نوعی برجسته کند که مضمونهای حادش را که از جهان ممنوعه می ایند به شکل قاطعیتی محض در اختیار محتوی قرار داده و فرم را دست کاری کند نمی توان از حادبیانگری نوشت و حاد نبود و همچنین نمی توان مدعی شد که حادبیانگری متعلق به گروه یا دسته ایاز نویسندگان می باشدزیرا حادبیانگری در زندگی امروز متعلق به نسل یا سن خاصی نیست و به گونه ای خصلت باید در نظر گرفته شود بیانگری های موجود در نوشتاری را که سعی می کند پاهایش را بالا تر بیاورد تااز دیوار ضخیم سنتها و عرف ها جهان ممنوعه را مشاهده کند اولین گرایش متن های حاد بیانگر است که شاید از تولد متن قدمت بیشتری داشته و چون زهدانی انگیزه ها و تمایلات پیش از نوشتن را در دالانی پر هیاهو از اطلاعات ضد و نقیض خوداگاهی در دست می گیرند و به خاطر نفوذ بی واسطه به ناخوداگاه مخاطب و احساس یگانگی با مضمون از حالت مشوش مولف به تشنج زیبایی در مخاطب می کشاند و در اینمیان مضمونی از دنیای فردی مولف به دنیای جمعی سرایت می کند که با خود سرگشتگی ناشی از در هم تنیدگی کلمات را منتقل می کنند پس از مدتی مضمون های حاد بر اثر تکرار نگاه مولف تبدیل به بیماری مضمن می شوند و انچه در دوره بعدی حاد می شود محصول تمرکز بی واسطه نشانگانی و نمادینی است که برای نمود پیدا کردن خود را در زندگی مولف ارام ارام پر رنگ می کند تا دیده شود و هنگام افرینش خود را در شرایط نمادینی متبلور می کندو از دیگر اشفتگی ها ی راوی تمیز داده می شود نویسندگان درسی و علمی برای بیانگری بهتر و اموزش پر عیار تر از ان استفاده می کنند ودامنه مشاجرات خانوادگی و گفتگوهایی که میان قاتل و مقتول اتفاق می افتد شوخی ها و متلک ها (در نوع ایرانی خود ) جک ها تبلیغات صنعتی و حتی تبلیغات سیاسی و اهداف تروریستی را در بر می گیرد وچون دروازه های میان دریایی شاهد رفت و امد کشتی های الفبای فنیقیها بودند و از محدوده جهان بیان محافظت می کردند همیشه تعداد کمی از نوشته های حاد جواز ورود به سرزمین رسمی بیان زنده موجود در روزنامه ها کتابها و جزوات را به دست می اورند در این جا نمی خواهم به اسیب شناسی جامعه و .. بپردازم ولی حادبیانگری ذاتا نمی تواند از جامعه جدا باشد و همانطور که قبلا گفتم حادبیانگری چون موجی در ناخوداگاه جمعی ما تبدیل به بیانگری هایی در شعر های جوان تر شده است خصوصیاتی که این متن ها را حاد تر می کند شاید ابهام موجود در کارها ست متن های حاد بیانگر ذاتا نمی توانند روایت را حذف کنند اما سعی می کنند از موقعیت خطی به موقعیت گازی
شکل نزدیک شوند در واقع حرکت کاتوره ای شکلی از نماد ها دارند در لحن سعی می شود قضاوتها ی مختلفی شکل بگیرد و راوی متن های حاد بیانگر از شناخته شدن می پر هیزد لحن در خود اندیشه ی انتقادی دارد که نباید اشکار باشد و البته در دوره ای صراحت لهجه های سیاسی ان را کدر کردند اما متن حاد بیانگر سیاسی نیست اجتماعی نیست و شاید فرهنگی یا هر اسم دیگر نیست متن حادبیانگر تنها خودش می تواند باشد و دیگران همیشه در روبرو قرار می گیرند
از نسل من دلهره ای نداشته باش
به ما یاد دادند
وقتی صدا ی آژیر می شنویم
انگشتهایمان را در گوشها فرو ببریم
و در حالیکه از شنید ن صدای قلبهایمان در هراسیم
چشمهارا ببندیم
چون مرگ انقدر به ما نزدیک بود
که ترس هم کلاسی هایمان را
در پناهگاه احساس کنیم
و از خون روی مداد ی که درخیابان پیدا کرده بودیم
پاسداری کنیم
اماسربازانی که در نقاشیهایمان
همیشه ارپی چی انها به تانک می خورد
یک روز از روی برانکاراد
بلند نشدند
و ما توانستیم
در کنار اسمهایشان زندگی کنیم
ما در سوگواری های حاد بزرگ شدیم
و نوشتن از ما بدون داشتن زبانی حاد ممکن نیست
زیرا اسیر گناهان کافرین شد ه ایم
و عذابی سخت تر از فهمیدن
مرگ فرزنددر راه است
نسلی که در دوم خرداد هفتاد وشش
شناسنامه اش را در جیب عقب شلوارش گذاشت
و مهر رای را شب چند دقیقه نگاه کرد
در اتاق ها ماندنی شد
مثل قلوه سنگی که روی تختخواب مچاله می شود
نباید سایش دندانها را از دست داد
و زود تر از زمان مقرر
در گردش شبانه روزی که اتاق طی می کند
نباید ادمها را جدی گرفت
در میان مشاجرات خانوادگی یاد گرفتیم
صدایمان را پایین بیاوریم
تا به بهانه ختم جنجالی که
نمی دانی چرا شروع شذه است
از تکراری بودن شکایت نکنیم
و لیوان اب را
بعد از قرص هاکنار تختخواب گذاشتیم
۹ اسفند ۱۳۸۴
پروندهای برای شعر جنگ/درونگراییهای شعر دفاع مقدس
نگاه ماورایی به جنگ به حکم اخلاقی پدرانه در نوشتن، صورت مثالی از شیوهي برخورد با جنگ را وامینماید که به تفکیک و ایجاد افتراق مفاهیم بر طبق اصول جنگی و ارزشگذاری در باره تلفات رزمی و غیر رزمی می انجامد . دخالت دادن این نگاه در شعر جنگ و همچنین شعر دفاع مقدس در ایران به مثابه طرحوارهي اصلی ساختی برای زبان در تاریخ نوشتار همواره برای جنگهایی که اصول منطبق و منظمی داشتند تکرار شده است زیرا همواره خشونت دو چهرهي متضاد به خود میگیرد که زیر کلاههای آهنی پنهان شدهاند؛ صورتی که به سیمای شهید، قداست میبخشد ودیگری که مزدورانی منفور را استتار میکند .
در یک طرح کلی، هالهي نورانی قداست به واسطهي امتیازی بر صلیب چهار عنصر قدرت تحقق میبخشد . نماد شهید که می تواند یک تصویر آرمانی همراه با صورتی مومنانه و همچنین مظلوم باشد مانند اسطورهي انسانی است که در آن تن زمینیاش را واگذار میکند تا روح و اصالت حقیقت ماورایی انسان در کالبد اسطورهي انسانی والاتراز مرگ، قدرت بگیرد و مقدم باشد . در این جنگ، استعداد، مقدورات و محدودیتها ، آفند یا پدافند ، پیروزی یا شکست بر اساس روایت ماورایی خود قابل تحلیل و بحث و انتقاد است ، زیرا اندیشهها و انگیزهها ی ماورایی قدرت به پا خواستهاند . همچنین در سنت اخلاقمدارانهي حق به جانبِ طرحوارهي اصلی ، جنگیدن برای استعمار که نژاد یا فردی را سرور همه کس و همه چیزمیپندارد، در آن هنگام که به خشم میآید و میل به نابودی مردم یا سرزمینی را در سر میپروراند تنها ماموریتی برای کشتن و تصاحب تنها و سرزمینشان است . تحلیلهای استعماری صورت زمینی جنگ را میبینند؛ بنابراین مردم در چنین حکومتهایی حتی اگر چند سرباز آن یا مزدورانشان را از دست بدهند معترض و نگران میشوند اما برای ملتهایی که بر اساس اصول ماورایی خود و برای حفظ هویت و در نهایت زبانشان میجنگند، از دست دادن صدها هزار سربازشان، حکمِ هدیه و در نهایت قربانی دادن به باورهای ملیشان است. بنابراین ادبیاتِ جنگ در چنین جهانهایی تحت تاثیر پایداری و مقاومت قرار دارد و طبیعی است که مردم در قدرتهای چاقتر گرایش به ضد جنگنویسی و از بین بردن دیوار برلین و به راه انداختن تظاهرات بر ضد زبان و ادبیات فاشیستی داشته باشند .
اخلاقیاتی که ادبیات برای جنگها قائل است به ما آموخته که هر جنگ اسطورههای مخصوص به خودش را دارد با هلنها ی ربوده شدهاش و خدایان جنگش اما در برخوردی زبانی همواره زبانها بودهاند که با هم میجنگیدند تا دیگری را از میان بردارند یا کلمات و اسطورههایشان را حذف کنند . بسیاری از جنگهای تاریخ، گونهای سوء تفاهم زبانی بودهاند. زبان ملی بخش بزرگی از هویت و فرهنگ هر ملت به حساب میآید و حفظ آن و شخصیتهایش مانند سرزمین انگیزهي آغاز یا پایان خصومت بوده است . بنابراین شعر جنگ درون خود مبارزه ای را برای حفظ زبان سامان میدهد. این گونه است که درآغاز، شعر فارسی، شعری حماسی بوده؛ حماسهای برای ملتی که زبان خود را از دست داده است. این اخلاقی کردن جنگ و دلاوری در اسطورهها ی ایران متمثل میشود. در بسیاری از حماسههای شاهنامه با چنین قهرمانیهایی مواجه میشویم که هر یک در روایتهای خود به رابطهي خشونت و قداست اشاره میکنند و اخلاقیات انسانی جنگ و حکمت پهلوانی را به یاد میآورند که پیش از آن در اوستا نیزآمده بود. راه و رسم شهریاری و پهلوانیِ مردان پاک آن گاه که در حمایت بهرام به نبرد با اهریمن دلیری میکنند به نوعی حقیقتِ زندگی انسان بر روی زمین بوده است .
فلات سبز ایران در طول تاریخ به واسطهي وجود دریاچهي خزر گذرگاه نمادین قدرتهای شرق و غرب بوده است. جنگ و هنر جنگیدن با زندگی ایرانی در کشمکش بوده و مناسبات و تاثیرگذاریِ خاصی بر شاخه های مختلف هنری داشته است . چنانچه حتا در تاریخ در غزلهای عاشقانهمان نیز الفاظ و اصطلاحات جنگی را میبینیم؛ آنجا که حافظ میگوید : « قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود »
جنگ، واقعیتی است که تمام ابعاد جامعه را در برمیگیرد، اذهان را به درونگرایی و دور شدن از واقعیت کُشندهي خود میکشاند و ازهمین فرار تاریخی و واقعیتگریزی است که شعرِ جنگ، حماسهي خود را با افشا گریهایش آغاز میکند و در کنار حمایت خود از زبان ملی، ابزار قدرتها و ضد قدرتها در ایجاد معنا و مفهوم سازی برای جنگ و هنر جنگیدن میشود .
شعر دفاع مقدس پس از انقلاب همانطور که از عنوانش بر میآید در طرحوارهي اصلی خود از سنت حماسهسازی و نگاه ماورایی به جنگ بهره میگیرد؛ با وظیفهي تهییج علایق دینی و ملی. در واقع شکل سنتی از ادبیات مقاومت و پایداری در جهان به یاد میآورد؛ جریانی که از سالهای آغازین جنگ(از سال ۶۰ )آرام آرام شروع مىشود، آن هم توسط كسانى كه خود در جبههها و مناطق جنگى حضور داشتند؛ شاعرانی همچون قيصر امينپور، حسين اسرافيلى، سيد حسن حسينى، يوسفعلى ميرشكاك و دیگرانی که در دههي شصت با چاپ آثار خود و حمایتی که می شدند حضور شعر دفاع مقدس را که یک نیاز جنگی به حساب میآمد به ثبت رساندند . شعر دفاع مقدس با تمام کنگرهها وجشنوارههایش به عنوان یکی از شاخههای شعر جنگ که مورد خواست و حمایت ویژهای از سوی قدرت در ایران بوده در سالهای پس از جنگ نیز عموما تحت شعاع خواستهای آغازین خود باقی میماند. برای آشنا شدن با این خواستها و نگرشهایی که شاعران دفاع مقدس به شعر جنگ دارند به بررسی نگاههای موجود صورتها میپردازیم .
نگاه اول، نگاه اغراقآمیزو قداستبخشی است که عمدتا شعر جنگ را نوعی بازگشت به شعر حماسی و فردوسی میپندارد و از جریانات بعدی در تاریخ ادبیات ایران چشمپوشی میکند؛ جزماندیشی خاصی که راه هر گونه بحث و انتقاد را مسدود میکند و شعر دفاع مقدس را تافتهای جدا بافته میداند و به ستایش آن به عنوان یک امر والا و قدسی میپردازد. در این تعریف خاص به محدودیت کشاندن شعر جنگ و ادبیات مقاومت و معطوف کردن آن به ادبیاتی که پس از انقلاب در باب جنگ تحمیلی بابمی شود به گونه ای به چشم می آید که گویی می خواهد عنوان کند پیش از انقلاب و جنگ ایران و عراق در ادبیات ایران چیزی به عنوان شعر جنگ وجود نداشته است و این مسئله در میان برخی از تئوریپردازان شعر دفاع مقدس به این باور میرسد که تنها ادبیات و شعر بعد از انقلاب ادبیات مقاومت و شعر دفاع مقدس نوشته شده و تمام جریانهای موجود در دهههای چهل و پنجاه را حذفشده و جریانهای دهههای بعدی را نیز تحت شعاع خود میپندارد؛ طوری که عملا حرفی از آنها در میان نیست. این گرایش نسبت به شعر جنگ، گرایشی است که نسبت به جریانهای زندهي شعر در ایران همواره سکوت میکند و آن را به مسخره و بی مخاطب بودن متهم میکند. با این همه، طبیعی است که در میان جریانهای زندهي ادبی در ایران، قصیدههایی که در دههي هفتاد دربارهی دفاع مقدس سروده شد جای کم و داوطلب کمتری در مجلات بایگانی شدهي آن دوران داشته باشد و بیشتر به شکل عناوین خبری در روزنامه ها در بیاید .
اما نگاه دوم که نگاه واقعبینانهتری است و جریان بهروزتری در شعر دفاع مقدس به حساب میآید، شعر دفاع مقدس را در ادامهي جریانهای موجود ادبی و با تصویرها و نمادها و واژگان خاص خود می شناساند که در دایرهي جغرافیایی خود وسعت میگیرد. در این بازگشت، موج درون گرایی نسبت به سنت های نوشتاری ایرانی در جهت حفظ آثار زبانی به راه میافتد و با پایان و دور شدن از جنگ، میل رفتن و کشیده شدن به تمام قالب ها شکل میگیرد . اما حصارهای درونگرایی مانع از درک فضاهای نو و تغییرات بیرونی میشود. برای همین شعر، محفلی میشود و به درون کنگرهها و جشنوارههای محفلی و محلی خود میرود. شعردفاع مقدس، زبان بومی خود را پیدا می کند و در تصویرها و نمادهایش تکرار و تکرار میشود. در این تکرار بیپایان ، واژگانی همچون: شقايق، لاله، كبوتر، گل بهار، گلهاي شقايق غربتسوز، آيينه، پرستو، آلالههاي پرپر، شمشاد، سرو، نخل، گل سوري، سوسن، نيلوفر، گل شببو، صنوبر، خورشيد، مرغان مهاجر و… نماينده و سمبل شهيد و شهادت به شمار میآیند. شاعر ملزم به رعایت بلاغت زبانی خاصی میشود که تنها و تنها از زبان شعر دفاع مقدس نشات میگیرد: پيوند شعر دفاع مقدس با الگوهاي عاشورايي و اسلامي و موضوع شهيد و شهادت طلبي، تصويرپردازي به واسطهی به کارگیری ابزار جنگي مثل خمپاره، نارنجك، مين و… و وسايلي كه کارکردی همچون یک علامت و نشانه را پيدا كردهاند مثل: چفيه،پلاك و… و نام عملياتها و مناطق عملياتي و نام شخصيتها وجنگهای صدر اسلام ….
همانطور که در بالا آمد شعر دفاع مقدس در چهار چوب معنایی خود ملزم به رعایت بلاغت پیامبرانه و به انجام رساندن رسالت خویش است و این همواره خطر کار سفارش شده و سفارشی را هشدار میدهد. بنابراین نوشتن در بارهي جنگ به مراتب آسانتر از نوشتن در باره دفاع مقدس است؛ زیرا مانیفست دفاع مقدس با مانیفست شعر های دیگر فرق دارد و آن چه شاعر دفاع مقدس را ازار میدهد رهایی و پا فراگذاشتن از محدودهي بلاغت موجود است . گستردگی نوشتار دفاع مقدس به گونه ای است که تصور میشود که به روزهای پایانی خود نزدیک میشود اما آنچه شاعران پیشرو در این جبهه میپندارند پرداختن موضوعیتهای تازه ای مانند برخورد نسلی است با جنگ که در آن زمان کودکی بیش نبود.
اگر نگاه به جنگ در همان چارچوب ماورایی و مقدس باقی بماند در همان دوایر جنگ تشخیص داده میشود و طبیعی است که اگر نوع برخورد ها از چهارچوب اصول پیروی نکند یا بر خلاف آنها فکر کند، شعر جنگ از خواستهای شعر دفاع مقدس فاصله می گیرد و این بحرانی است که شعر دفاع مقدس را به روزمرگی و ارتباط ابزاری میکشاند.
۱۶ آذر ۱۳۸۶1
