<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>پایگاه اینترنتی مطرود</title>
      <link>http://www.matrod.org/index/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1388</copyright>
      <lastBuildDate></lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

         <item>
         <title>خونی</title>
         <description><![CDATA[دارد خون می‌آید<BR>دارد<BR>خون <BR>می‌آید<BR>خون دارد با آژانس می‌آید<BR>خون دارد با یک غریبه می‌آید<BR>خون دارد با یک زن خراب می‌آید<BR>زن خراب با خون دارند به چشم من نزدیک می‌شوند<BR>من به آلت حجیم خون زل می‌زنم <BR>خون با زن پچ‌پچ می‌کند]]></description>
         <link>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/xooni.php</link>
         <guid>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/xooni.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 24 اسفندماه 1388 23:03:08 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجید یگانه:</title>
         <description><![CDATA[<P>مشتی که بالا نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در ساعت پنج عصر<BR>ساعت 5 بود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و در تمامی ساحت‌ها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کانابیس<BR>بر تمامی دنیا&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در ساعتِ 5 ِ فلان...</P>
<P>دهش ژنریک:<BR>فلان کتاب یا فلان نویسنده در پرواز است.</P>]]></description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-chahar.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-chahar.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 20 اسفندماه 1388 17:54:48 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجید یگانه:</title>
         <description>بدن ثروت‌مندانه‌ات را ببر، عزیزم، با آن مادام بواری ِ مادرگونه‌ات. بیماری روانی من، عزیزم، شکل متنوعی است. روان‌ـ‌گاوم روی آن کاناپه مقـعدش را دسته‌بندی کرد و هر دوی ما اسارتیم. ای ابرهای خداوند، فرود آورید کلنگ‌های نورانی‌تان را. نئون‌ها کم‌رنگمان کردند. ساتورت را بیاور! این آشپزخانه‌ی قرن هجدهمی. عزیزم! روان‌کاو دونیمم‌شده‌ را به برق متناوب شهر متصل نما، سپس مرا در فشار دادن به یاد بیاور.</description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-se.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-se.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 20 اسفندماه 1388 16:45:40 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجید یگانه: </title>
         <description><![CDATA[سلام عزیزم! می‌دانم که الان به پاس احترام در آشپزخانه‌ای. در راستای اهداف متن قبلی، امروز ماهی‌گیری را به رمبو برگزار کردم، اما اتفاقات عجیب و غریب پیش آمد که بدون دخل و تصرف بازگوشان می‌کنم، باشد که رستگار شویم:<BR>منتقد ادبی ـ روان‌کاو جوان، پشت یکی از درختان پنهان شده بود، ولی من که می‌دانستم چه باید کرد. «فصلی در دوزخ» را جلو گرفتم و وردهایی شاعرانه زمزمه کردم. منتقد ادبی ـ روان‌کاور جوا مانند بخاری به هوا برخاست و قالبی یخ بر زمین انداخت، یخ شکست و پیرامونم را مکتب‌ها و منتقدان محاصره کردند. ]]></description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-do.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/majid-yegane-do.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 15 اسفندماه 1388 16:25:11 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روزهای سعد</title>
         <description><![CDATA[عقل آزادم را رها کردم<BR>دیشب آسوده خوابیدم<BR>و می‌دانستم که جامعه‌ام دارد ریزش می‌کند<BR>خلیل حالا دارد می‌شاشد<BR>من این را از روی وضعیت ستارگان آسمان می‌فهمم<BR>من الان دارم تایپ می‌کنم<BR>این را حتمن خلیل از روی ذرات پراکنده‌ی شاشش بر اطراف چاه عظیم توالت درک می‌کند]]></description>
         <link>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/rooz-haye-sa-d.php</link>
         <guid>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/rooz-haye-sa-d.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 13 اسفندماه 1388 23:54:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جن و جسد</title>
         <description><![CDATA[من شعری سفارشی برای مجله‌ی شمام<BR>شعری <BR>حضور شرمنده‌ی شعری بی‌تأثیر<BR>همچون جنی شکست‌خورده از جسد پوک شاعرش<BR>شعری<BR>و پرتم کرده‌اند بیرون، جن‌گیرها<BR>و شاعرم گم شد<BR>و شاعرم را گم کردم.]]></description>
         <link>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/jen-va-jasad.php</link>
         <guid>http://www.arashallahverdi.matrod.org/line-1/jen-va-jasad.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 13 اسفندماه 1388 01:23:15 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بی‌خوابی</title>
         <description><![CDATA[روزهایی آمد که فقط نگاه کردم<BR>دیدم موجوداتی را که زدند رگ‌هایشان را و زیر پوستم کرم گذاشتند<BR>کرم‌ها می‌ریختند شب توی خوابم و همان‌طور که خوابیده بودم پرتم می‌کردند پایین<BR>بلند می‌شدم خودم را می‌تکاندم زنگ خانه‌مان را می‌زدم می‌رفتم توی اتاق و دیگر خوابم نمی‌بُرد]]></description>
         <link>http://www.alisatvatiqale.matrod.org/line-1/bi-xabi.php</link>
         <guid>http://www.alisatvatiqale.matrod.org/line-1/bi-xabi.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 11 اسفندماه 1388 16:28:23 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نظریه‌ی بیان‌گر : بخش دوم</title>
         <description>دوری از جهان معنویات فردی، تخیلات و تجربه های شخصی از خداوند و دوری از نفس شاعرانه، در پی روندهای تاریخی و گرایشات قدرت به اقتصادمندی و علم‌گرایی و فلسفه‌ی حقوقی به تعبیر دستمزدی، شاعر بودن را هدایت کرده است. در این میان، بازنده‌ی اصلی همواره خود شاعر بوده است. او که زمانی در اوج محبوبیت عمومی قرار داشت، به یکباره به موجودی بی‌فایده برای قدرت تبدیل شد.</description>
         <link>http://www.behnambadri.matrod.org/line-3/nazarie-ye-bayangar-2.php</link>
         <guid>http://www.behnambadri.matrod.org/line-3/nazarie-ye-bayangar-2.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">یادداشت</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 09 اسفندماه 1388 15:02:51 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفت‌وگوی اختصاصی مریلین منسون با آیدای تجریدی (آخرین بازمانده از نسل دختری ِ شهرزاد قصه‌گو)</title>
         <description><![CDATA[مریلین منسون : از شما متشکرم که درخواست جسارت‌آمیز مرا برای گفتگو پذیرفتید.<BR>آیدای تجریدی : فکر می‌کردم با همان هیبتی که در کنسرت‌ها حاضر می‌شوی می‌بینمت. با این لباس‌ها به دانشجوهای رشته‌ی باستان‌شناسی بیشتر شباهت داری.<BR>م م : واقعن؟ این لباس‌ها انتخاب دوستانم بود. قرار بود عادی به نظر بیایم.<BR>آ ت. : بگذریم. دقیقن درباره‌ی چه می‌خواهی حرف بزنیم؟]]></description>
         <link>http://www.matrod.org/hamedshamlou/line-2/goftegooye-extesasie-marilyn-manson-ba-aida-tajridi.php</link>
         <guid>http://www.matrod.org/hamedshamlou/line-2/goftegooye-extesasie-marilyn-manson-ba-aida-tajridi.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">داستان</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 05 اسفندماه 1388 23:57:59 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گالا</title>
         <description><![CDATA[طناب قرمز را می‌کشیدم پایین و به چشم‌های زرافه‌ای تو دست می‌زدم<BR>مطمئن بودم صدای عشق‌بازی ما از بالکن می‌آید<BR>دو ساعت توی راه‌‍‌پله رفتیم دنبال آدم‌هایی که زنگ می‌زدند و قبل از فرار می‌گفتند نگران نباشید&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اتفاقی نخواهد افتاد<BR>دو ساعت پیش می‌چرخیدم مثل بتری روی سقف<BR>دو ساعت گذشت نازی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بیا این دماسنج را از گوشم بکش]]></description>
         <link>http://www.alisatvatiqale.matrod.org/line-1/gala.php</link>
         <guid>http://www.alisatvatiqale.matrod.org/line-1/gala.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 03 اسفندماه 1388 01:55:40 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شاشو کوچولوی من</title>
         <description><![CDATA[معلم پیانو&nbsp; روی دندان‌های سفید<BR>معلم پیانو فقط معلم پیانو بود <BR>نه مثل شهر من <BR>مثل زنی که هر دو پسـتانش را بریده باشند<BR>انارهای پوسیده‌ی غمگین توی رگ‌ها پدیدار نبود&nbsp; <BR>و من از زخم‌های او می‌خوردم <BR>با قلاده‌های سگی تنگ چشم <BR>و هار<BR>]]></description>
         <link>http://www.farzanemoradi.matrod.org/line-1/shashoo-koochoolooye-man.php</link>
         <guid>http://www.farzanemoradi.matrod.org/line-1/shashoo-koochoolooye-man.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 01 اسفندماه 1388 23:46:08 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجید یگانه: </title>
         <description>دالانی تهی، طولانی است با دست‌هایی که در تاریکی معلق می‌دارد. انزوا، تیمارستانی از لامپ‌های سفید را زخمی کرد و هنوز زبانی لذیذ در میان بود. گرما اگر خداست. ولی تو نمی‌دانی تمام سیب را که در احاطه‌اش شده‌ای... محیط سیب‌های دوقلو، درست چسبیده روی سینه، زیر گردن، زیر ِ زیربغل و ...</description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/majidyegane-yek.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/majidyegane-yek.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 01 اسفندماه 1388 16:21:43 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عرفانه جوادپور:</title>
         <description><![CDATA[یک روز صبح، من از خوابی آشفته بیدار شدم و فهمیدم که در تخت‌خوابم شاشیده‌ام<BR>سرم را کمی بلند کردم و آلت تناسلی‌ام را دیدم که به شکل یک خنده‌ی تمسخرآمیز در آمده بود<BR>سرم را دوباره روی بالشم گذاشتم و چشم‌هایم را بستم<BR>وقتی دوباره بازشان کردم هوا گرگ بود <BR>با تکیه بر الهامات آنی‌ام صاحب هویت شدم]]></description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/erfane-javadpour-1.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/erfane-javadpour-1.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 30 بهمنماه 1388 01:15:31 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خداحافظ گلابی‌ها</title>
         <description><![CDATA[آن‌ها یک بادبادک ساختند با استخوآن‌های سینه‌ی مردی که از او فقط سبیل‌هایش باقی مانده بود. مرد از آن‌ها تشکر کرد به خاطر وقتی که با او گذراندند. بچه ها زبان او را نفهمیدند. اما دول‌های کوچکشان را به او نشان دادند.<BR>در راه پیرزنی از آن‌ها سراغ نانوایی سنگکی را گرفت. آن‌ها به او نشانی نانوایی لواش را دادند. پیرزن رنجید و گفت فکر کرده‌اید نمی‌توانم نان سنگک بجوم؟ دندان‌هایش را به آن‌ها نشان داد بچه‌ها از خنده روده‌بر شدند. نیمی از دندان‌های پیرزن طلا بود. خودش را در آینه نگاه کرد و دیگر چیزی نگفت. اما دنبال بچه‌ها به راه افتاد.]]></description>
         <link>http://www.matrod.org/hamedshamlou/line-2/xodahafez-golabiha.php</link>
         <guid>http://www.matrod.org/hamedshamlou/line-2/xodahafez-golabiha.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">داستان</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 28 بهمنماه 1388 16:38:57 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حمید محمدی: بچه‌فرشته </title>
         <description><![CDATA[بچه‌فرشته وقتی بغلم کرد بوی مرده می‌داد<BR>بیرونِ کابوس جنسی‌ام همزادهای خیر و شر بالای سرم دست به سلاح برده‌اند<BR>وقت‌هایی در خیابان تنها می‌روم از این‌که خودم را به نفهمی زده‌ام می‌شوم یک خدای گریه‌دار که همه را پشت سر گذاشته<BR>بچه‌فرشته از جایی در گذشته می‌آمد و می‌رفت زنده‌به‌گور شود<BR>در نقطه‌ای از خودش جا مانده بود همان‌طور که در خودش جمع می‌شد مثل بی‌گناهان نگاه می‌کرد ]]></description>
         <link>http://www.online.matrod.org/line-6/bachche-fereshte.php</link>
         <guid>http://www.online.matrod.org/line-6/bachche-fereshte.php</guid>
                 <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شعر</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 26 بهمنماه 1388 22:59:37 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>