ترجمه

 اودیل روینت|سمیه دیندارلو

 

در زندگی و حرفه‌ی سلین، آن بیست و دو ماهی که در پشت دیوارهای  پادگان رامبوئیه، در سن بین هجده تا بیست سالگی گذرانده، جایگاه مهمی دارد. بدون شک اگر این اقامت با ادامه‌ی غم انگیزش وجود نداشت، پادگان اهمیتِ وجودی‌ خود را پیدا نمی‌کرد: اعزام به جبهه‌های جنگ‌های بزرگ و زخمی که در 25 اکتبر 1914 از ناحیه‌ی بازو به او وارد شد. بعلاوه در اواخر همین مصیبت هنگامی که لوئی-فردینان سلین  موفق به فرار از جنگ و عزیمت از اروپا به آفریقا شد، در نامه نگاری‌های خود از جنازه‌ی باقی مانده‌ی گذشته‌ی اخیرش به عنوان یک سرباز نام برده :

 علاوه بر این، من مانده‌ام و خواهم‌ماند ، تمام زندگی‌ام در سواره نظامِ… ادامه مطلب

شعر

حالا که قاب روبروت به عصب رسیده
حالا که بینایی‌ات را دست گرفته‌ای
هی می‌کشی رنگها به زانو
هو می‌کشی و قلمها به رقص
حالا که آبوها از گِل درآمده‌اند ادامه مطلب