یکم

 

دندانم روی میز آشپزخانه و هیچ سند منگوله داری تضمین نمیکند که هواپیما اسم آبلیمو را از یاد نبرد

پارچه را به قتل برسانید که اختتامیه قضیه را اعلام کرده است از اول

آن بوی سفید که میتوان گازش گرفت دو نفری بودنمان را به نام خود زده است

ادامه مطلب

یکم

خداوندا!   در « یهوه» در هم بکوبم، صخره ام را بکوبم، این ها زبانم را آتش می زنند.

آنجا که دریاهای مذابش، نهنگ های کهربایی گدازانش، عریانی ست نا پیموده.

می دانم، خوب می دانم با شاعران چه می کنی.

ادامه مطلب

«کی شاید بود که چنین مرداری را زنده کردن که بعضی از او به هوا بردند و بعضی به زمین فرو بردند و بعضی از او به دشت و بیابان و در عالم و شکم حیوان پراکنده شد، زنده کردن او محال بود» (سورآبادی، ۳۱۱:۱)

و من به آن روز فکر می‌کردم

ادامه مطلب