دو شعر از رامین عبادتی

یکم

 

دندانم روی میز آشپزخانه و هیچ سند منگوله داری تضمین نمیکند که هواپیما اسم آبلیمو را از یاد نبرد

پارچه را به قتل برسانید که اختتامیه قضیه را اعلام کرده است از اول

آن بوی سفید که میتوان گازش گرفت دو نفری بودنمان را به نام خود زده است

پس گیوتین ها را بیاورید

که گردن نخ درجه یک به درد هیچ کاری نمیخورد

که شب قرمز به درد هیچ کاری نمیخورد

که بعد از ظهر خاکستری که آمده است این پایین فقط تصویر را زیبا میکند

صحنه را بگو که دوئل نکرده رفته است و آنجا بچه خر میکند


دوم

 

تا پس از دیوار ادامه میدهد چهره ام صورت اش را

همینقدر چشمها از دور نزدیک اند تا به نسبت خوانوادگی قطع نخاع و قطع برق

با غریبگی درخت

و نگاهی که ادغام شده اند با امضایی پایین فضایی که بیمارستانی است

قبل از صدای زنگ

که از رابطه اش با دیگریان سر و سری پیدا شده

شک بر انگیز است

به ته مانده ریه نمیرسی

در اتاق من و حضور پنهانی دیگریان شاید نگاهی نفوذ نکن

با فاز شکاکی و طعمی بیمارستانی

در اتاقی صورتی